کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

بیوگرافی ریحانا خواننده پاپ+ تصاویر ریحانا

rihana,ریحانا,عکس هایی از ریحانا

بیوگرافی ریحانا خواننده پاپ+عکس ریحانا
نام اصلی: رابین ریانا فنتی
نام مستعار :ملکه کارائیبی، شاهزادهٔ جدید پاپ
تولد: ‎۲۰ فوریه ۱۹۸۸
ملیت ریحانا:سنت مایکل، باربادوس
سبکهای ریحانا: پاپ، ریتم و بلوز
فعالیت(ها) ریحانا: خواننده، مدل، طراح مد
مدت فعالیت: ۲۰۰۵ – اکنون

بیوگرافی ریحانا

ریحانا اولین خوانندهٔ زن اهل باربادوس و دومین هنرمند باربادوسی ست که موفق به دریافت جایزه گرمی شده است. اولین آلبوم ریحانا در سال ۲۰۰۵ به بازار آمد. ریحانا آلبوم دوم خود را با تاخیر یک ساله ای با نام دختری مثل من به فروشگاه های شهر روانه کرد. سال بعد نیز با آلبوم دختر خوب بد شد منتقدان را متعجب کرد، و در همین زمان بود که به شهرت و محبوبیت رسید.
ریحانا در حال حاضر در شهر سن دیگو در جنوب ایالت کالیفرنیا در آمریکا زندگی می کند.
 زادگاه ریحانا:
ریحانا قسمتی از نام رابین ریانا فنتی (به انگلیسی: ‎Robyn Rihanna Fenty ‏) است که در ۲۰ فوریه سال ۱۹۸۸ (میلادی) در شهر سنت مایکل در کشور باربادوس در منطقه کارائیب متولد شد.
ریحانا دختری معمولی بود که دوران راهنمایی اش را در مدرسه سیصد و ده ساله کامبرمیر در باربادوس گذراند. در سال ۲۰۰۳ با کمک دو نفر از همکلاسی هایش یک نمایش موسیقی سه نفره را اجرا کرد. در سال ۲۰۰۴، او برندهٔ مراسم دوشیزهٔ زیبای کامبرمیر شد و نمایش کوتاهی اجرا کرد. او با اجرای آهنگ قهرمان از ماریا کری برندهٔ جایزهٔ نمایش استعدادهای مدرسه اش شد و شاید همین امر سبب ورود او به عرصهٔ خوانندگی بود.
در ۲۰۰۳ ریحانا پس از آنکه با دوستانش نمایش را اجرا کرد، دوستش او را به ایوان راجرز، تهیه کننده موسیقی که برای مسافرت به همراه همسرش به باربادوس آمده بود معرفی کرد. ریحانا به کمک راجرز چند آهنگ را بازخوانی و ضبط کرد که به بسیاری از استدیو های آمریکایی فرستاده شد. این قطعات مورد قبول استدیوی دف جم واقع شد و مدیریت رپر دف جم، جی زی، از او دعوت به همکاری کرد.
ریحانا، بزرگ ترین دختر خانواده است. پدرش رونالد فنتی، یک شهروند آفریقایی-ایرلندی، و مادرش مانیکا فنتی، اهل کشور گویان در آمریکای جنوبی است.
الهاماتی که از کارهای بیانسه، آلیشیا کیدز، و ماریا کری گرفته در کارهای اولیه اش در موسیقی بسیار آشکار است.
 نخستین آلبوم ریحانا
نخستین آلبوم ریحانا، موسیقی خورشید (Music of the Sun) بود که در ۳۰ اوت ۲۰۰۵ میلادی، زمانی که ریانا (ریحانا) ۱۷ ساله بود، به بازار عرضه شد. دو ماه بعد، در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۰۵، آهنگی از ریحانا (ریانا )به نام «پان د ریپلای» (Pon de Reply) به بازار آمد که در آمریکا و بریتانیا، مقام دوم را در فهرست آهنگ های برتر ازآن خود کرد.
دختری مثل من (A Girl Like Me) آلبوم دوم ریانا در سال ۲۰۰۶ کمتر از ۸ ماه پس از آلبوم اول او وارد بازار شد.
سومین آلبوم ریحانا به نام (Good Girl Gone Bad) سال ۲۰۰۷ منتشر شد و اولین تک آهنگش به نام چتر (Umbrella) موفقیت جهانی به همراه داشت و ریحانا را در سراسر دنیا معروف و محبوب ساخت. چتر پرفروش ترین آهنگ آن سال و موفق به دریافت یک جایزه گرمی شد. او در سال ۲۰۰۸ نسخهٔ جدید آلبوم آخر خود را عرضه کرد که شامل ۳ تک آهنگ با نام های take a bow و disturbia و تک آهنگی همراه با گروه (maroon5) بود که دوتای اول موفقیت های زیادی را برای او همراه داشت.

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

عکس هایی از ریحانا خواننده پاپ

عکس هایی از ریحانا,جدیدترین عکس های ریحانا,ویکی ناز

بیوگرافی میریام فارس +تصاویر میریام فارس

میریام فارس,فارسlجدیدترین عکس های مریام فارس,بیوگرافی

بیوگرافی میریام فارس
اطلاعات هنرمند
تولد: ۳ مهٔ ۱۹۸۳
اهل کشور : لبنان
سبک‌ها: موسیقی پاپ
فعالیت: خواننده، بازیگر
مدت فعالیت: ۲۰۰۰ -تاکنون

میریام فارس (زاده: ۳ مه ۱۹۸۳ در لبنان) یکی از خوانندگان موفق لبنانی، عرب است .فعالیت هنری خود را از رقص باله در سن پنج سالگی آغاز کرد .در نه سالگی برای اولین بار در برنامه مواهیب الصغیره (استعدادهای جوان) که از تلویزیون لبنان پخش می شد شرکت کرد و برنده جایزه اول رقص شد. در نوجوانی به مدت چهار سال در هنرستان ملی موسیقی آموزش دید.
میریام فارس در جنوب لبنان متولد شد اما همکنون در منطقه نیو روضه در بیروت ساکن است . او در یک خانواده پنج نفره متولد شد و دو خواهر به نام رولا و جیحان و خودش فرزند دوم خانواده است . رولا، خواهرش مدیر برنامه های اوست .

میریام فارس اولین آلبوم خود را در ۲۰ سالگی با عنوان “أنا والشوق” (من و دلتنگی) منتشر کرد . این آلبوم شامل هشت آهنگ بود که برای دو آهنگ “أنا والشوق” (من و دلتنگی) و “لاتسألنی” ( از من نپرس ) ویدیو کلیپ ساخته شد.

اولین ویدئو کلیپ میریام به اسم “انا و الشوق” که کار متفاوتی بشمار میرفت توانست یکی از پرطرفدارترین کلیپها در بین شبکه های عربی بشود .کلیپ دومش “لا تسألنی” که میریام رو در کاراکتری جذاب و با نوعی رقص ابتکاری اکتیو نشان میداد، موجب محبوبیت بیشترش شد.در رمضان همان سال مورد توجه کمپانی عطرسازی محمود سعید در فرانسه قرار گرفت و عطر “انا و الشوق” رو به بازار عرضه کرد که موفقیت زیادی در فروش کسب کرد.

آلبوم دوم “نادینی” با ده آهنگ در سال ۲۰۰۵ منتشر شد . آهنگ های “نادینی”، “واحشنی لیه” و”هقلق راحتک” از این آلبوم هستند . در سال ۲۰۰۸ آلبوم سوم خود را با نه آهنگ و با نام “بتقول ایه میریام” منتشر کرد.
میریام بعد از کسب موفقیت های اش در عرصه خوانندگی در یک فیلم لبنانی به نام “سیلینا” در یکی از نقش های اصلی ایفای نقش کرد. این کار سینمایی اقتباسی است از یک اجرای قدیمی به نام “هاله و ملک” با هنرمندی فیروز خواننده اسطوره ای لبنان. میریام با بازی در فیلم موزیکال “سیلینا” تجربه ای جدید و موفق رو پشت سرگذاشت.
موزیک ویدئوهای میریام فارس
– أنا والشوق
– لا تسألنی
– أحبک حیل
-نادینی
– هقلق راحتک
– واحشنی ایه
-مکانه وین
– أیام الشتی
– بتروح
– ایه اللی بیحصل
-من عیونی به لهجه خلیجی
-خلانی
آلبوم های میریام فارس
– أنا والشوق ۲۰۰۳
-نادینی ۲۰۰۵
– بتقول إیه ۲۰۰۸
– من عیونی ۲۰۱۱
موفقیت ها
میریام فارس در سال ۲۰۱۲ میلادی در جشنواره ” مورکس دور ” که در بیروت برگزار شد به عنوان بهترین ستاره عرب معرفی شد .
در جشنواره ” مورکس دور ” همچنین آهنگ من عیونی در بین بهترین آهنگ های عربی قرار گرفتمت.

عکس هایی از میریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

مریام فارس,فارس,بیوگراف مریام فارس,عکس های جدید مریام فارس

جمله های غمگین با موضوع سیگار ۹۲

این خاکستر که می بینی خاکستر سیگار نیست ، خاطرات منند که هر شب با خودم دود می شوند …

.

.

.

.

تو که نیستی انگار دنیا نیست …
هیچ چیز و هیچکس با من راه نمی آید در نبودت ! نه دلم و نه نفسهایم …
این جور وقت ها فقط چشمانم خوب اشک میریزند و سیگار هایم قشنگ دود میکنند …

.

.

.

..

جمله های غمگین با موضوع سیگار ۹۲ ,اس ام اس فاز سیگار

نپرس چرا سیگار میکشی ، بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی !!!

.::.

.::.

.::.
در سینه ام زخم های عمیقی هست ؛ انگار کسی مرا با زیر سیاری اشتباه گرفته …

.::.

.::.

.::.

عشق مثله سیگار میمونه ، اگه خاموش بشه میتونی دوباره روشنش کنی اما هیچ وقت دیگه اون مزه ی اول رو نداره …

.

..

.

خیالت تحقق می یابد با کمی تنهایی و پاکتی سیگار …

.

.

.

.

سیگار تلقینی برای آرامش نیست
تسکینی برای درد هم نیست
فقط تنبیهیست برای من تا دیگر نخواهمت !!!

.

.

wikinaz.ir

.

.
خاکستر سیگارم را به تو ترجیح دادم چون که او تنها حنجره ام را به آتش کشید و تو وجودم را …

.

.

.

.
کاش انتظار به اندازه کشیدن یک نخ سیگار بود !

.

.

.

.
بعضی‌ آدما با چشاشون گریه نمیکنن ، پا میشن یه سیگار بر میدارن و میرن تو بالکن …

.

.

تکلیف گفتنی ها که معلوم است …
زحمت نگفتنی ها هم می افتد بر گردن سیگار …

.

.

.

.
فقط دلم میخواست تو دوستم داشته باشی حتی به اندازه ی کشیدن یک نخ سیگار !

.

.

.

.
آدم برفی هم گفت : تو به جای هویج برایم سیگار بگذار ، خودم از پس بهار بر می آیم !

.

.

.

.
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !

.

.

.

.
نمی دانم عمر من زود به پایان می رسد یا این سیگار …
آتشش که زدم با خودم عهد کردم که آتش دلم را قبل از آتش سیگارم خاموش کنم …

.

.

.

.
میگن سیگار به آدم آرامش میده !
کاش یکی پیدا میشد بتونه قد یه نخ سیگار باشه …

.

.

.

.
درد مرد را یا مرد می فهمد یا دود سیگار …

.

.

.

.

یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر …
این تاوان سنگین اشتباه من است !

.

.

.

.
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را …

.

.

.

.
این سیگار که در دست من است می سوزد و صدایش در نمی آید ؛ درست مثل خود من …

.

.

.

.

برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم …
منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !

.

.

.

.
از آن سیگارهای روی لبت هم برایت کمتر بودم که توانستی به این راحتی ترکم کنی !

.

.

بیوگرافی رخشان بنی اعتماد

بیوگرافی رخشان بنی اعتماد
رخشان بنی‌اعتماد (زاده ۱۳۳۳)، کارگردان ، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده ایرانی.

رخشان بنی‌اعتماد در سال ۱۳۳۳ در تهران زاده شد. او در رشته کارگردانی سینما در دانشکده هنرهای دراماتیک تهران (دانشکده سینما و تئاتر) تحصیل کرد. وی از سال ۱۳۵۲ با سمت منشی‌صحنه در تلویزیون مشغول به کار شد و تا سال ۱۳۵۹ چند فیلم مستند کوتاه را کارگردانی کرد.

رخشان بنی اعتماد,بنی اعتماد,رخشان

رخشان بنی‌اعتماد فعالیت سینمایی خود را از سال ۱۳۶۰ به عنوان منشی‌صحنه فیلم «آفتاب نشین‌ها» و فیلم «گل‌های داوودی» آغاز کرد.

با کارگردانی فیلم »خارج از محدوده» در سال ۱۳۶۶ کارگردانی فیلم‌های بلند را آغاز کرد.  سپس فیلم‌نامه «زرد قناری» را نوشت و کارگردانی آن را نیز خود انجام داد. با نوشتن فیلم‌نامه فیلم «نرگس» و کارگردانی آن با همکاری فریدون جیرانی، در سال ۱۳۷۰ به عنوان بهترین کارگردان در دهمین جشنواره فیلم فجر برگزیده شد.

رخشان بنی اعتماد,بنی اعتماد,رخشان

پس از آن، فیلم‌های «روسری آبی»، «بانوی اردیبهشت»، «نرگس»، «زیر پوست شهر» و «خون بازی» برای وی افتخارات و جایزه‌های بیشتری به ارمغان آورد.

بنی اعتماد با جهانگیر کوثری (مدیر تولید و مفسر ورزش) ازدواج کرده است و دخترشان، باران کوثری بازیگر است.
نویسنده
– خون بازی (۱۳۸۵)
-گیلانه (۱۳۸۳)
-روایت سه‌گانه (اپیزود سوم، ننه گیلانه) (۱۳۸۲)
– زیر پوست شهر (۱۳۷۹)
-داستان‌های جزیره (اپیزود سوم، باران و بومی) (۱۳۷۷)
-بانوی اردیبهشت (۱۳۷۶)
-روسری آبی (۱۳۷۳)
-نرگس (۱۳۷۰)

رخشان بنی اعتماد,بوگرافی رخشان بنی اعتماد,عکس هایی از رخشان بنی اعتماد

کارگردان
-ما نیمی از جمعیت ایران هستیم (در دست ساخت)
-فرش ایرانی (کار گروهی) (اپیزود دوم، فرش سه‌بعدی یا مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد) (۱۳۸۵)
-خون بازی (۱۳۸۵)
-گیلانه (۱۳۸۳)
– روایت سه‌گانه (اپیزود سوم، ننه گیلانه) (۱۳۸۲)
– روزگار ما (مستند) (۱۳۸۰)
– زیر پوست شهر (۱۳۷۹)
-داستان‌های جزیره (اپیزود سوم، باران و بومی) (۱۳۷۷)
– بانوی اردیبهشت (۱۳۷۶)
-روسری آبی (۱۳۷۳)
-نرگس (۱۳۷۰)
– پول خارجی (۱۳۶۸)
-زرد قناری (۱۳۶۷)
-خارج از محدوده (۱۳۶۶)
رخشان بنی اعتماد,بنی اعتماد,

برنامه‌ریز
-گل‌های داوودی (۱۳۶۳)
دستیار کارگردان
-تنوره دیو (۱۳۶۴)
-گل‌های داوودی (۱۳۶۳)
مشاور کارگردان
-حیران (۱۳۸۷)
– عصر جمعه (۱۳۸۴)
-منشی‌صحنه
-آفتاب نشین‌ها (۱۳۶۰)
مشاور فیلمنامه
-شب یلدا (۱۳۸۰)
بازیگر
-میکس (۱۳۷۸)

تهیه‌کننده
-حیران (۱۳۸۷)
-خون بازی (۱۳۸۵)
-روزگار ما (۱۳۸۰)
– زیر پوست شهر (۱۳۷۹)
-نرگس (۱۳۷۰)
سرمایه‌گذار
-زیر پوست شهر (۱۳۷۹)

منبع:cinema-club.blogfa.com

بیوگرافی مهدی یراحی +تصاویر مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراحی,عکس های مهدی یراحی,مهدی

بیوگرافی مهدی یراحی
مهدی یراحی ، بیست و سوم آبان ماه سال یک هزار و سیصد و شصت هجری شمسی در شهر اهواز متولد شد .

علاقه ی مهدی یراحی به آهنگسازی زمانی شکل گرفت که بین سال های ۱۰ تا ۱۳ سالگی ضمن شرکت در مسابقات تلاوت قرآن ، نا خودآگاه مجذوب موسیقی درونی آیه ها و آهنگ چینش کلمات بود .
بعدها ، دوران تحصیل در مقطع راهنمائی را در حالی سپری می کند که تلاش های جسته و گریخته اما صادقانه ای دارد برای حضور در دنیای موسیقی ، با این همه طی کردن دوره ی آموزش تئوری تحت نظر علی کسرائی که تنها معلم موسیقی اش بود ، سرآغازی می شود تا علاقه اش را به صورت جدی تری پیگیری کند ؛
مهدی یراحی هم چنین نواختن سازهای گیتار و پیانو را کاملا” تجربی فراگرفته و در نوازنده گی آنها مسلط است .
مهدی یراحی در سال ۱۳۷۹ تصمیم می گیرد تا برای همیشه به پایتخت نقل مکان کند ، سالی که هم زمان می شود با خلقت آلبوم هجرت که بعدها به خاطر سخت گیری های شخصی اش برای ارائه دادن یک مجموعه ی مطلوب و تاثیر گذار از آثارش و بروز برخی مشکلات از جمله عدم اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت ، هرگز فرصت حضور در بازار موسیقی مجاز را پیدا نمی کند و برای همیشه نشنیده باقی می ماند ؛

اتفاقی که در سال ۱۳۸۱ و ۱۳۸۳ نیز مشابها” برای آلبوم های تازه اش رخ می دهد کما اینکه وسواس و عقیده اش مبنی بر احترام گذاشتن به شعور شنیداری مخاطب _ بر خلاف جریان عرف _ باعث می شود سبک ارزشمند تری از موسیقی پاپ را تجربه کند ، سبکی مبتنی بر ارزش ترانه و تلفیق احساسی تر کلمات با نت ها … ؛

مهدی یراحی,عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی سر انجام در زمستان یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج تلاش می کند تا مجوعه ای از بهترین آثارش را برای آلبوم من ُ رها کن آماده کند ، آلبومی که بعد از گذشت سه سال و در سال ۱۳۸۹ به اتمام می رسد تا به زودی شاهد انتشارش باشیم … ؛
ناگفته هائی از مهدی یراحی:
مهدی یراحی از مادرش به عنوان اولین حامی حضورش در موسیقی نام می برد و در ادامه ی راه از حمایت های پدر نیز بهره مند بوده است .
برای درک بهتر ملودی ساختن ، به سادگی پایبند بوده است . می گوید ملودی ها معمولا” در تلاقی آثار شنیده شده و احساسات شخصی آهنگساز جان می گیرند و با اینکه ، اکثر ملودی هایش را بر اساس ترانه می سازد ، گاهی اوقات ترانه نویسی بر اساس ملودی اش را نیز به ترانه سرا پیشنهاد می دهد .
از موسیقی ارائه شده توسط گروه پینک فلوید به خصوص آلبوم the wall به عنوان جریانی به شدت تاثیر گذار بر آهنگسازی اش یاد می کند و از آثار ونجلیز که اسطوره ی ملودی سازی اش است به شدت لذت می برد . اعتقاد دارد که ونجلیز ، موسیقی را با زبانی ساده اما بسیار عمیق عرضه می کند .
به خاطر اجرای نه چندان خوب برخی آثارش توسط خواننده هایی که در زمینه ی آهنگسازی و تنظیم همراهی شان کرده ، همیشه افسوس می خورد .
آوای استاد محمدرضا شجریان ، فرهاد مهراد ، ابراهیم حامدی ، داریوش اقبالی ، معین ، فریدون فروغی و مرحوم هایده را بسیار می پسندد ، هم چنین ام کلثوم و عبدالحلیم حافظ را که از بزرگترین خوانندگان موسیقی عرب هستند .
مهدی یراحی در سال های دور به رشته ی کارگردانی علاقه مند بوده و هم چنین فیلم نامه نویسی را تا سطوح بالا پیگیری کرده است .
مطالعه کردن ، بخش اجتناب ناپذیر برنامه های مهدی یراحی را تشکیل می دهد و آثار دکتر علی شریعتی و پائولو کوئلیو از کتاب های محبوبش هستند .
مایکل جکسون ، جرج مایکل ، ویتنی هیوستون ، کریستینا آگویلرا و استینگ خوانندگان مورد علاقه ی او در دنیای موسیقی غرب هستند و هم چنین در سینما ، قدرت بازیگری ال پاچینو ، چارلیز ترون و مونیکا بلوچی را بسیار می پسندد .

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

عکس هایی از مهدی یراحی

مهدی یراحی,یراح,عکس هایی از مهدی یراحی,یراهی

به چه علت مردها به سراغ زنان دیگر می روند ؟

مسائل زناشویی,به چه علت مردها به سراغ زنان دیگر می روند ؟

به چه علت مردها به سراغ زنان دیگر می روند ؟

مردانشان را با میلی مهار نشده راهی جامعه ای می کنند که گرگان در لباس پری خود را می فروشند ، در حقیقت این کار باز گذاشتن درب اتاقشان به روی زنانیست زاییده شهوت.

* می گوید شوهرش با خانمی رابطه دارد. تقریباً امری مسلم شده است که همچین اتفاقی افتاده است. هرچه می کند همسرش از این کار دست برنداشته و دل از آن زن نمی کند. زندگی شان شده است چیزی شبیه به جهنم! و دغدغه روز و شب این بانو این شده است که چگونه این زن وارد اتاق خواب همسرش شده و او متوجه نشده است!؟!

متأسفانه همه مان از این موردها دیده ایم یا حداقل شنیده ایم. مظلوم واقعه هم آن زنیست که همسرش او را طرد کرده و ظالم هم آن خانمی که مرد را اغفال نموده است. طبق روال همیشگی نوشته هایم لطفاً دید عمومی نسبت به اینگونه وقایع را کنار گذارید. بی طرف بنگریم.

واقع بینانه که بنگریم، آنکه اغفال شده و به عبارتی از غفلت او سوء استفاده شده مرد نیست بلکه همسر ایشان است. آن زن به عنوان همسر، ناخودآگاه کوتاهی هایی نموده که به مرد جواز این خطا را داده است. کوتاهی در امور زناشویی، رفتار سرد در برخورد با همسر، ابراز نکردن علاقه، ایجاد سوء تفاهم های پی در پی، اهمیت ندادن به عقاید شوهر و گاهی حتی توهین به شعور عاطفی او باعث ترک خانه و جستجوی مأمنی بهتر توسط مرد می گردد. هرچند این ها دلایلی کوچک برای یک خیانت بزرگ است اما واقعیتی است انکار ناپذیر. باید قبول کرد که همه از تربیت صحیح دینی و خانوادگی برخوردار نیستند. همه مردها اهل تزکیه نفس و … نیستند. مردی که قرار است چرخ اقتصادی زندگی را بچرخاند، در این جامعه هم باشد و در عین حال خطا هم نکند نباید افکارش از امیال دیگر، به وسیله محبت همسرش به او، جدا شود تا بتواند هرچه بهتر هدفش را دنبال کند؟

وقتی اینها را کنار هم بگذارید کم کم به یک جامعه ویران می رسید. از یک سو زنانی که در هر جایی که مجال یابند خود را عرضه می کنند و از سویی دیگر مردان سرخورده ای که جویای همچین اراذلی هستند و با این عمل خود به فساد و فروپاشیدگی خانواده خود و دیگران دامن می زنند، و در حقیقت زنان جامعه اند که چنین می کنند. همان زنانی که در خانه می شویند و می پزند و به خود می بالند که لوستر خانه شان (که شاید مرد خانه سالی یکبار هم به آن نگاه نکند) برق می زند از تمیزی، مردانشان را با میلی مهار نشده راهی جامعه ای می کنند که گرگان در لباس پری خود را می فروشند، در حقیقت این کار باز گذاشتن درب اتاقشان به روی زنانیست زاییده شهوت. و مردانی که همیشه از آنها به نام اغفال شده(!!!) یاد می شود، اولین مسیر آسفالت شده با هوس را انتخاب کرده و به سمت تباهی می روند.

* در نتیجه به این گره کور می رسیم که زنانی هستند که فقط خانه دار اند و بچه دار، و گاهی همان هم نیستند و شوهرانی که با یک بی محبتی کوچک میل تنوع طلبی شان گل می کند! زنان را باید توصیه کرد به همسرداری، ابراز عشق و هم قدم شدن با همسر در مسیر زندگی و مردان را باید توصیه نمود به خویشتن داری و صبر در برابر ناملایمات. هر دو عضو جامعه را نیز باید هدایت کرد به سمت فرهنگ خانواده اسلامی، الگوپذیری از ائمه، مطالعه در مورد امور زناشویی و سازش با یکدیگر.

بیوگرافی محسن چاوشی + تصاویر محسن چاوشی

محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,چاوشی

بیوگرافی محسن چاوشی + تصاویر محسن چاوشی

محسن چاوشی حسینی (زادهٔ ۸ مرداد ۱۳۵۸ در خرمشهر) ترانه سرا، آهنگساز ،تنظیم کننده و خواننده پاپ و راک اهل ایران است.

محسن چاوشی متولد خرمشهر است ، فرزند پنجم خانواده و دارای دو خواهر و سه برادر.اصلیت پدر و مادر وی به کردستان بر می گردد، اما با توجه به شرایط کاری پدرش که کارمند شرکت نفت بود به خرمشهر مهاجرت کردند و محسن چاوشی در خرمشهر متولد شد.

از ۴ سالگی به همراه خانواده به مشهد مهاجرت و تا ۱۴ سالگی در این شهر زندگی کرد و سپس به تهران عزیمت نمود. محسن چاوشی پس از دریافت دیپلم حسابداری و اتمام دوره سربازی،فعالیت حرفه‌ای خود را در زمینه موسیقی در سال ۱۳۸۲ با آلبوم نفرین آغاز کرد. از وی تا کنون بیش از ۱۰۰ ترانه شنیده شده‌است که شامل ۱۰ آلبوم و نیز چندین تک آهنگ است.او همچنین آهنگسازی و خوانندگی ترانه‌های فیلم سنتوری از ساخته‌های داریوش مهرجویی را نیز انجام داده‌است.

محسن چاوشی,چاوشی,محسن

آلبوم‌های رسمی محسن چاوشی
-یه شاخه نیلوفر (۱۳۸۷)
-ژاکت (۱۳۸۸)
-حریص (۱۳۸۹)
-سنتوری (۱۳۹۰)
-پرچم سفید (۱۳۹۰)
-من خود آن سیزدهم (۱۳۹۱)

-پارویِ بی قایق (۱۳۹۲)

آلبوم‌های غیر رسمی محسن چاوشی
-نفرین (۱۳۸۳)
-خودکشی ممنوع (۱۳۸۴)
-لنگه کفش (۱۳۸۴)
-متأسفم (۱۳۸۵)
-موسیقی متن فیلم سنتوری (۱۳۸۷)

آلبوم‌های گروهی محسن چاوشی

-سلام آقا (۱۳۸۸)
-هشت (۱۳۸۸)
-خاص (۱۳۹۰)
-دلصدا (۱۳۹۰)
-دلصدا ۲ (۱۳۹۲)

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

عکس هایی از محسن چاوشی

محسن چاوشی,چاوشی,محسن,جدیدترین عکس های محسن چاوشی,عکس هایی از محسن چاوشی

معرفی نقاش بزرگ حسین مصور الملکی

نقاش معروف حسین مصور الملکی,حسین,مصور الملکی

معرفی نقاش بزرگ حسین مصور الملکی
هنرمندی که از طرف ملکه انگلستان و رؤسای جمهور آمریکا و چین مورد تقدیر قرار گرفته و نمایشگاه بین‌المللی بروکسل به او مدال طلا داده است.ملکه انگلیس ضمن تقدیر از یک اثر هنری استاد، یک قطعه مدال تاج گذاری ژرژ پنجم به مصورالملکی اهداء کرد.

چرچیل نخست وزیر سابق انگلستان، روزولت رئیس جمهور فقید آمریکا، چیانک کای شک رئیس جمهور چین و عده ای دیگر از شخصیت های بزرگ بین‌المللی مقام هنری استاد حاج مصورالملکی را کتباً ستوده اند. استاد حاج مصورالملکی فرزند محمد حسن نقاش؛ پدر بزرگش زین العابدین نقاش و جدش محمد کریم نقاش بوده اند.

حسین مصورالملکی در تاریخ ۱۲۶۸ شمسی در شهر اصفهان متولد شد و در سن ۱۳ سالگی بود که پدرش در گذشت و در شرایط بسیار مشکلی مسئولیت کارگاه پدر را بعهده گرفت تا بتواند معاش مادر و سه خواهر کوچکتر خود را اداره نماید.

حسین در دوره حیات پدر و در خلال تحصیل، بعضی رموز هنر قلمدان سازی را نزد پدرش فرا گرفته بود ولی این اطلاعات به درجه‌ای نبود که بتواند کارهای جاری کارگاه پدر را ادامه دهد.

لذا شاگردان با سابقه پدرش کمک خواست و با یاری آنها مدت کوتاهی سفارشات کارگاه را انجام داد، طولی نکشید که کلیه رموز قلمدان سازی را آموخت و مقوا‌سازی قلمدان و نقاشی آنها را به تنهائی به عهده گرفت.

استاد از دوران جوانی خود چنین حکایت می کند: ” در آن زمان دو نوع قلمدان ساخته می شد، که یک نوع از آنها کوچک بود که هر یکصد عدد آن را فقط یک تومان دستمزد می گرفتم و نوع دیگر قلمدان بزرگ بود که هر صد عدد دو تومان اجرت داشت. باید توجه داشت که این دستمزد در مقابل تمام کارهای قلمدان، یعنی مقوا سازی، زمینه سازی، نقاشی، طلا‌کاری و روغن کاری بوده و با این قبیل دستمزدها زندگی یک خانواده پنج نفری را اداره می‌نمودم.باید توجه داشت که تازه این دستمزدها را هم یک جا نمی پرداختند، بلکه بطور نسیه و قسطی دریافت می گردید.

حسن مصور الملکی

در این هنگام انقلاب مشروطیت ایران آغاز گردید و در نتیجه برای مدتی کار استاد مصور الملکی پیشرفت چندانی نداشت. ولی با آنکه در نهایت عسرت و پریشانی به زندگی خود و عائله پنج نفری ادامه می‌داد هرگز از عزت نفس دست برنمی‌داشت و به هیچ یک از اقوام و آشنایان ابراز درد نمی‌کرد.پس از استقرار مشروطیت نیز به تدریج هنر قلمدان سازی منسوخ گشت و استاد برای امرار معاش به نقاشی روی پارچه قلمکار پرداخت. با پیشرفت در نقاشی و شبیه سازی شهرت و معروفیت وی آغاز گردید.

در ابتدای حکومت رضا شاه که امنیت و آرامش مملکت بر قرار شد، استاد مصورالملکی دوره سختی و پریشانی را پشت سر گذاشته و در سن ۳۸ سالگی بود که هنر مینیاتور و شبیه سازی و هنر روغن و آبرنگ و تذهیب و نقشه کشی قالی و کاشی را بدون کسب تعلیم از دیگران، در نهایت قدرت و کمال انجام می داد.

در این ایام مصورالملکی بیست نفر شاگرد در آتیله خود داشت و آثار بی شماری در کلیه رشته های هنر ملی تهیه  می‌نمود که اکثراً به خارج کشور می رفت و شهرت او را از مرزهای ایران به دورترین نقاط جهان می رسانید.

در این سنین بود که سفری به فرانسه رفت و در پاریس مدت شش ماه برای عتیقه فروشان و ایران‌شناسان کار کرد و در مراجعت به ایران چون مصادف با سال حج بود به مکه رفت و سپس به ایران بازگشت و مجدداً در کارگاه خود به تکمیل و ایجاد آثار هنری پرداخت.

حاج مصور الملکی در سن ۴۰ سالگی ازدواج نمود و ثمره آن سه دختر و یک پسر بود.مصور‌‌ الملکی در سال ۱۹۵۸ در نمایشگاه بین‌المللی بروکسل شرکت جست و به تابلوی تخت جمشید وی، مدال درجه اول طلا تعلق گرفت.

«حاج مصور الملکی» معتقد بود:«مینیاتور ایران انگار پیر شده است. خون او را بریزید و خون جوان به او بدهید. خواهید دید که دوباره جان می‌گیرد. تقلید، قاتل هنر است. هنر به اقتضای زمان و شرایط خویش سنت شکن و سنت گذار باشد. به این معنی که پا به پای زمان پیش برود، قالب‌ها و سنت‌های قدیمی را که مانع این پیشروی هستند دور بریزد و قالب‌ها و ارزشهای جدیدی را که باعث رشد و تعالی او هستند پیدا کند.

مینیاتوریست ایرانی یکی دو قرن است که با تعصب زیاد و ابتکار و قدرت کم از استادان گذشته تقلید می‌کند. او به جای آنکه سنت‌ها و ارزش های گرانب ها مینیاتور گذشته ایران را برای یافتن ظرفیت‌های تازه و راهگشایی‌های ضروری بکار بگیرد، راه را بر ذوق و تخیل و خلاقیت خود بسته و از روی آثار اصیل قدیمی سیاه مشق می‌کند».

مصور الملکی

با حاج محمد حسین مصورالملکی در یکی از قدیمی‌ترین محلات اصفهان دیدار کردیم. در یک خانه فرسوده و در عین حال شگفتی‌آور. خانه او یک موزه کوچک هنری بود که با وجود قدمت پرنشاط و تحسین انگیز می‌نمود.
از حیاط بیرونی تا اندرونی یک راهرو و نیمه روشن بود که اتاق کار استاد سالخورده در کمرکش آن قرار داشت. روبروی اتاق یک هشتی کوچک بود با یک حوض مرمری که ماهی‌های سرخ در آن شناور بودند. طاق‌هشتی مقرنس‌کاری بود و آفتاب مثل یک رنگین کمان از پشت شیشه‌های الوان بدرون می‌تابید. از پنجره اتاق کار استاد درهای ارسی سایر اتاقها دیده می‌شد.

شیشه تمام پنجره‌ها رنگی بود. سرخ و سبز و آبی و بنفش و به ندرت زرد…دو حلقه بزرگ آهنی مثل دو تا گوشواره درانتهای درها آویخته بود. منبت درها در اوج ظرافت و زیبایی بود. این زیبایی با جلالی بیشتر در اتاق ‌کار استاد دیده می‌شد. پنجره‌های منبت‌کاری هماهنگی موزونی با مینیاتورهایی که تمامی دیواری تا ۲۰۰ سال قدمت داشت و پاره‌ای از آنها را «حاج مصورالملکی» خود نقش زده بود. قسمت از دیوار روبروی درهای ارسی آیینه کاری بود و آثار هنری در این آیینه‌های ظریف انگار یک زیبایی مطلق را تا بی‌نهایت تکرار می‌کرد. در طرفین اتاق دو طاق‌نما وجود داشت و در بالای کفش‌کنهایی که به دو پستوی کوچک می‌مانست گوشوارهای اتاق با تزیین هنرمندانه‌ای جلب نظر می‌کرد.

مصور الملکی

در این فضا قدیمی و چشم نواز اکثر آثار مصور الملکی بوجود امده است. و هم در این خانه استاد ۸۰ بار بهار و خزان را بدرقه کرده است. زندگیش را از زبان خودش بشنویم:«من در خانواده یک نقاش به دنیا آمدم. اجدادم تا زمان صفویه پشت در پشت نقاش بودند. پدر گاه به مزاح می‌گفت: «توی رگهای ما خون نیست، رنگ است.» و اغلب با قیافه‌ای متفکر به من می‌گفت: «دنیا جز ترکیب رنگ ها نیست. همه چیز رنگ است. تنها حقیقتی که مبری و بیرون از رنگهاست خداست.»او درباره نقاشی تعصب خاصی داشت. خودش نقاش قلمدان ساز بود. به من می‌گفت:

«اگر می‌خواهی نقاش باشی، باید به باطن اشیاء راه پیدا کنی. تا وقتی اسیر صورت هستی فقط یک مقلدی، نقاشی نیستی. باید سیرت را بشناسی.” و ده ها  سال طول کشید تا من به عمق حرفهای او راه پیدا کردم.” من موسیقی رنگ ها را در کارگاه پدرم شناختم هفت هشت ساله بودم که دستم را گرفت و مرا به کارگاهش برد.  به من گفت: وقت آن رسیده که موسیقی رنگ ها را بشناسی».

و وقتی دید که معنی حرفش را نفهمیده‌ام و هاج و واج نگاهش می‌کنم، توضیح داد که : «هماهنگی رنگ ها با هم ایجاد یکنوع موسیقی می‌کند، نوعی موسیقی که فقط چشم صدای آن را می‌شنود. تو اگر بخواهی نقاش باشیباید این موسیقی را بیاموزی. ساله بودم که پدرم مرد. او به من خیلی چیزها آموخت. به من زندگی را فهماند، طعم تلخ و شیرین آن را بمن چشاند و به من گفت:«بین زندگی و هنر هیچ فاصله‌ای نیست.

حتی حقیقت و جوهر هنر را بفهمی، اول زندگی را بشناس. روزی که پدرم مرد حس کردم همه چیز مرده است، برای من دنیا مرده بود. او دنیای من بود.آن روزها ایران یکپارچه خون و آتش بود هنوز فرمان مشروطیت خشک نشده بود که مجلس را به توپ بستند. در فاصله بین امضای مشروطیت از طرف مظفرالدین شاه و توپ بستن مجلس به دستور محمدعلی شاه اصفهان دچار هرج و مرج و تب و تاب بود. هر روز بازارها بسته می‌شد. انقلاب در کوچه و خیابان بود. مشروطه خواهان با تفنگ‌های بلند و قطاری فشنگ درتمام شهر پراکنده بودند. حتی خانمها، با چادر و روبنده در شهر تظاهرات می‌کردند.

آنها در زیر چادر ده تیر می‌بستند و گاه اسلحه به دست در بستن بازار نقش اول را بازی می‌کردند. در این روزهای بحرانی هنر خریداری نداشت. فقط بازار انقلاب گرم بود. اما من مجبور بودم خرج مادر و سه خواهر کوچکتر از خودم را تأمین کنم. در آن موقع من قلمدان سازی می‌کردم. بعدها در زمینه پرتر سازی و تذهیب و تشعیر هم دست به تجربه زدم.

سرانجام رنگ و روغن را وارد کارهایم کردم. و در تمام این مراحل یک نقاش گمنام بودم در میان صدها نقش گمنام دیگر…با رفتن قاجاریه مینیاتور ایران تکان مختصری خورد. فرنگی‌ها دسته دسته به ایران آمدند و مینیاتورهای سبک صفوی مشتریان پر و پا قرصی پیدا کرد. اروپاییان شیفته این سبک بودند، بخصوص آن دسته از جهانگردان اروپایی و امریکایی که به عتیقه علاقه داشتند، مینیاتورهای شیوه صفوی را به هرقیمتی می‌خریدند.

با آمدن این سوداگران هنر،. شیوه‌های هنر غرب هم در ایران نفوذ بیشتری یافت. سبک اروپایی‌ها با شیوه صفوی آمیخت و این آمیزش راه تازه‌ای در برابر مینیاتوری گشود. نقاشان ایرانی که بازار هنر صفویه را گرم دیدند، به تصویر مینیاتورهای عهد صفوی روی آوردند. من هم یکی از اینان بودم.نخست کمال الملک بهزاد سرآمد مینیاتوریست‌های صفوی مرا جلب کرد و بعد اسیر جادوی خطوط رضا عباسی شدم. و این آغاز آفرینش حقیقی من بود.

اوایل دوران پهلوی بود که به فرانسه رفتم. فرنگستان زادگاه هنری بود که نفوذ آن مثل مغناطیس نقاشی ایران را تحت تأثیر گرفته بود. در فرنگ هنر تجربه‌هایکم نظیری داشت. من احساس کردم اگر بخواهم راهی مستقل در هنر مینیاتور بیابم باید با این تجربه‌ها آشنا باشم. شش ماه در پاریس ماندم. سعی کردم روی مکاتب مختلف نقاشی غرب مطالعه کنم. وسعت و تنوع این مکتب‌ها و آثار نقاشی هنرمندان غربی واقعاً بهت‌آور بود.

در همین مدت با پرفسور «پوپ» ایرانشناس معروف آشنا شدم. او سرگرم نوشتن کتابی درباره هنر ایران بود و از من خواست تا در تصاویر کتاب یاری‌اش دهم. من پذیرفتم . گل های قالی های نفیس ایرانی او را نقاشی می‌کردم و هر روز ساعت ها درباره هنر ایران با هم صحبت می‌کردیم. پوپ عاشق هنر ایران بود. می‌خواست با این شناخت به روح ایران کهن دست پیدا کند. درباره هنر ایران عقاید جالبی داشت که بعدها آن را در کتاب معروفش «شاهکارهای هنر ایران» تنظیم کرد.

ابهت و جنبه‌های روحانی هنر باستانی ایران به سبب آن است که کمال آن در تزیین مطلق است. تزئین که منبع اصلی و هدف هنرایران است تنها مایه لذت چشم یا تفریح ذهن نیست، بلکه مفهومی بسیار عمیق‌تر دارد. نخستین ادراک مبهم ولی اساسی که بشر از جهان داشت با نقوش و اشکال تزئینی صورت خارجی یافت و بوسیله همین نقوش انسان با سرنوشت دشوار و پرخطر خویش ارتباط بیشتری پیدا کرد.

هرنقش و شکلی وسیله‌ای برای پرستش و مایه‌ای برای راز و نیاز و آرامش و نیروی باطنی گردید. به سبب مجموع این امور هنر تزئینی ایران که از تجربیات ضروری ناشی شده بود، به بالاترین درجه کمال رسید و چون پیوسته به تأثیر این عوامل ظریف تر شده و توسعه فراوان یافته است اکنون می‌تواند مستقیماً با دل آدمی سخن بگوید.

«پوپ» به هنرمندان ایرانی بیش از هنرمندان کشورهای دیگر در ایجاد طرح های درهم و پیچیده که بهم انداختن و هموار کردن آنها مستلزم چیره‌دستی و قوه تخیل است، مهارت داشتند و در عین حال در تبدیل شکل ها به ساده‌ترین صورت،‌استادی خاصی نشان می‌دادند. در ترسیم خطوط پیرامون شکلها بطریقی خصوصیات نقش را جلوه بدهد استاد مسلم بودند. و خوب می‌دانستند که چگونه می‌توان المری را با خطوط ساده، بی‌افراط در نقوش و صور بیان کرد.

من وقتی به ایران برگشتم راه خود را یافته بودم. اولین تجربه و آزمایش من در یک عرصه جهانی در نمایشگاه لندن بود.

من با یک تابلوی مینیاتور در این نمایشگاه شرکت کردم و این تابلو بحدی توجه ملکه انگلیس (همسر جرج پنجم) را جلب کرد که گفت آن را به هر بهایی که هست برایش بفرستند و همان لحظه پروفسور «پوپ» با سفارشی از طرف ملکه انگلیس راهی اصفهان شد. وقتی تابلویی را که خواسته بود برایش نقش زدم و فرستاد یک مدال مخصوص (جرج پنجم) برایم فرستاد. این مدال طلایی نقش برجسته‌ای از مراسم تاجگذاری جرج پنجم و ملکه انگلستان داشت.

تابلویی که برای ملکه فرستاده بودم صحنه‌ای از یک مسجد بود، گروهی برای نماز قامت بسته بودند و فضا بوی قرآن می‌داد. من برای ایجاد این فضای روحانی حالت جذبه و خلوص نمازگزاران روزها-و هر روز ساعت ها در مسجد بسر بردم. لحظه‌هایی را که می‌خواستم تصویر جان بدهم شکار کردمم و بعد تصویر مسجد و نمازگزاران را با تخیل خودم آمیختم.

من نخستین بار پرسپکتیو را بطرز علمی وارد مینیاتور کردم. این کار یک ضرورت بود که از زمان قاجار کم کم تحقق می‌یافت. نقاشان قاجار ضمن آشنایی با نقاشی غرب، «کوچک و بزرگ» را وارد مینیاتور کردند. تا آن هنگام مینیاتور «بعد» و عمق نداشت. فاصله‌ها در آن رعایت نمی‌شد. چشم اندازهای دور و نزدیک به یک صورت و اندازه نمایش داده می‌شد. مینیاتوریست‌های قاجار «بعد» را به عنوان یک عامل در آثار خود بکار گرفتند. اما این کار صرفاً تجربی بود و قاعده علمی نداشت. نخستین شواهدی که ازاین گونه تابلوها (تابلوهای بزرگ و کوچک) در دست است در هندوستان.(بیشتر نقاشی‌های کاخ چهلستون ره به مظفرعلی نسبت می‌دهند).

نقاشان اواخر عصر قاجار سبک اروپایی را وارد نقاشی صفوی کردند. نقاشی‌های این دوره از نظر رنگ آمیزی به مینیاتورهای سابق شبیه است و از جهت سایه روشن و مناظر و مرایا به شیوه کلاسیک اروپا. و با وجود رخنه این شیوه در نقاشی ملی ایران به ناچار سبکی است که معمول گردید است.

همه آرزوی من این بود که بتوانم شخصیت و هویت مینیاتور ایران را احیاء کنم. مینیاتور ایران در گذشته درخشان خود نقاشان بزرگ غرب را زیر نفوذ گرفته بود. رنگهای درخشان و تند و طرح‌هایی که به هیچ وجه در آنها منظور تقلید از طبیعت و سایه روشن و پرسپکتیو نبود، از خصوصیات مینیاتور قدیم ایران است. همین مشخصات برجسته مینیاتور ایران بود که توجه نقاشان نامی اروپا: گوگن، رنوار، ون گوگ و ماتیس را جلب کرد.

مینیاتور ایران با این سابقه کم نظیر حیف بود که در کنار رقبای ژاپنی و چینی و هندی خود بیرنگ و کم مقدار باشد. مینیاتور هند وجود خود را مدیون نقاشان ایران است. میر سید علی و عبدلصمد شیرازی از استادان ایرانی،‌در بازگشت همایون شاه به هند با او به دهلی رفتند و هنر ایرانی، در بازگشت به هند بردند و در آنجا ترویج کردند.

حسین مصور الملکی

آنها با ترکیب شیوه ایرانی با عناصر نقاشی هند شیوه تازه‌ای بنام «هند و پرسی» بوجود آوردند. بدعت‌های آنها در اعتلای مینیاتور هندی نقش اساسی داشت، اما حالا مینیاتور هندی سلف خود را از میدان بدر می‌کرد. این نقطه جراحت من بود. کار جستجوی من برای یافتن یک هویت معتبر برای مینیاتور ایران به تجربه در سبک‌های مختلف وادارم کرد. قبل از جنگ جهانی دوم تابلوی «نادر» را ساختم. این اثر به گمان خودم یک تجربه موفق بود:

«چو کافرو گون شد شبه موی من
ز غم تاخت پیری سیه موی من»

سپاهی ز اندیشه کردم روان
سوی نادر و جنگ و هندوستان»

«به پیری سر من، سرجنگ داشت
جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت»

«من از کلک چون خنجر آبدار
بر این صفحه کردم بسی کارزار»

«ز تیغ قلم بس سر انداختم
یلان را به یکدیگر انداختم»

«ز شمشیر اندیشه از پشت زین
دلیران فکندم بروی زمین»

«ز پیکان کلک اندرین رزمگاه
دریدم بسی سینه این سپاه»

در سایه کبود ابرهای سپید و پراکنده، در کنار یک رشته تپه‌های خاکی، دریایی از شمشیر و نیزه و خنجر و زوبین موج می‌زند. دریای بزرگتری ازخون جاری است. و دو سپاه می‌خواهند فتح را به قیمت جان خود بخرند. تا دور دست دشت نبرد، سیاهی لشکر است. سپرهای بی صاحب، اسب های هراسان، جسدهای پاره پاره شده، فیل های خشمگین، حقیقت شوم جنگ را از پشت پرده حماسه‌های تاریخ عریان نشان می‌دهند.

این جنگ افتخار و پیروزی در حقیقت کشتارگاه تمدن و تاریخ است. نادر تبرزین بدست، دلیرانش را به پیشروی تشویق می‌کند و محمدشاه در میان حلقه پیلان و سوارانش شکست محتوم را می‌خواهد از سرنوشت خود بشوید. اما در پشت این صحنه بزرگ تاریخ جز پوچی و خلاء، خلایی که افسانه‌ها آن را پر می‌کنند، چه چیزی است؟ سرهای بریده مثل گوی در میدان چوگان افتاده‌است.

چوگان با تقدیر است. و همه آن سرهایی که هنوز بر قامت‌ها استواراست، گوی‌های بعدی این میدان بی پیروزی است. پیروزی در هیچ جنگی نیست. و من این مفهوم را خواسته‌ام در تابلوی نادر و جنگ هندوستان نشان بدهم….

در نیمه جنگ جهانی بود که تابلوی «شکست محور» را ساختم، این تابلو کاملاً هویت ایرانی داشت. استالین، روزولت و چرچیل را نشان می‌داد که روی اسب های کوچک آذربایجانی هیتلر، موسولینی و هیروهیتو (سران محور) را تعقیب می‌کنند. فتح و شکست روح اصلی تابلو است.

پیروزی در این تابلو شانسی نیست که بروی یکی از مخاصمین بال گشوده باشد، در حقیقت تبلور آرزوهای بشری بود که هر روز هزاران بار در میدان های جنگ جان می‌سپرد.از روی این تابلو هزاران نسخه چاپ شد و نه تنها در کشور، بلکه در بسیاری از ممالک چهار جنگ زده انتشار یافت.

پس از این تابلو صدها تابلوی دیگر زیر پنجه‌های من رنگ گرفت. اما جستجویی که آغاز کرده بودم سرانجام نیافت. پیش از آنکه مراد و مطلوب را پیدا کنم، از پا در آمدم. دو سال پیش به دنبال یک سکته ناقص دستم از کار افتاد….و حالا این پنجه‌های خشکیده فقط می‌تواند گرد و خاک را از روی بازمانده تابلوهایم پاک کند…پیروزی وجود ندارد. شکست حتمی است. این آخرین حرف سرنوشت است که مرگ آن را در گوش ما زمزمه می‌کند.”

استاد مصورالمکلی خاموش می‌شود، در حالی که نگاهش روی تابلو تخت جمشید ثابت مانده است. انگار به اعماق تاریخ فرورفته، شکوه ویرانه‌های تخت جمشید بهترین بازگوی زندگی خود اوست، مردی که نشان درجه یک هنر را برسینه دارد، دیپلم نمایشگاه بین المللی بروکسل و دهها نمایشگاه جهانی حقانیت او را تثبیت می‌کند-و ده ها تابلوی او در کلکسیون ها و موزه‌های مختلف جهان پشتوانه ۸۰ سال رنج و آفرینش اوست.

منبع:asemoni.com

بیوگرافی جلیل شهناز + تصاویر جلیل شهناز

جلیل شهناز,شهناز,جلیل

بیوگرافی جلیل شهناز + تصاویر جلیل شهناز
زادروز : ۱ خرداد ۱۳۰۰ در اصفهان
درگذشت: ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ (۹۲ سال)
سبک‌ها: موسیقی سنتی ایرانی
کار(ها): نوازنده
ساز(ها): تار

جلیل شهناز (زادهٔ ۱۳۰۰ در اصفهان– درگذشتهٔ ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ در تهران)، یکی از سرشناس‌ترین نوازندگان تار و سه تار سدهٔ اخیر در ایران بود.
زندگینامه جلیل شهناز

جلیل شهناز، در سال ۱۳۰۰ در اصفهان به دنیا آمد. تقریباً همه اعضای خانواده وی با موسیقی آشنایی داشتند و در رشته‌های مختلف هنر از جمله تار، سه‌تار، سنتور و کمانچه به مقام استادی رسیدند. پدرش «شعبان خان» علاقه وافری به موسیقی اصیل ایرانی داشت و علاوه بر تار که ساز اختصاصی او بود، سه‌تار و سنتور هم می‌نواخت. عموی او غلامرضا سارنج هم از نوازندگان کمانچه بود.

جلیل شهناز,شهناز,جلیل,عکس هایی از جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

جلیل شهناز، از کودکی به موسیقی علاقه‌مند شد و نواختن تار را در نزد عبدالحسین شهنازی و برادر بزرگ خود حسین شهناز که به خوبی ساز می‌نواخت، آغاز کرد. پشتکار زیاد و استعداد شگرف جلیل به حدی بود که در سنین جوانی از نوازندگان خوب اصفهان شد.
در کتاب «موسیقی‌دانان ایرانی» نوشته پژمان اکبرزاده آمده است: «شهناز نوازندگی در رادیو اصفهان را از سال ١٣٢٨ آغاز کرد و در سال ١٣٣۶ به دعوت سازمان رادیو به تهران آمد و در برنامه های گوناگونی مانند برنامه گلها، ارکستر حسین یاحقی و … به عنوان تکنواز و همنواز به فعالیت پرداخت.

وی همچنین در گروه “یاران ثلاث” (همراه با تاج اصفهانی و حسن کسایی) و گروه “اساتید موسیقی ایران” کنسرت های بسیاری را در داخل و حارج از ایران اجرا نمود. شهناز در برنامه های جشن هنر شیراز نیز حضوری فعال داشت.»

جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

این نوازنده تار در طول زندگی هنری خود با هنرمندان والای کشور از جمله فرامرز پایور، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، علی تجویدی، منصور صارمی، رضا ورزنده، امیر ناصر افتتاح، جهانگیر ملک، اسدالله ملک، حسن کسائی، محمد موسوی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، عبدالوهاب شهیدی، اکبر گلپایگانی، حسین خواجه امیری و محمد رضا شجریان همکاری داشته‌است.
وی در دههٔ ۱۳۶۰ همراه با فرامرز پایور (سنتور)، علی اصغر بهاری (کمانچه)، محمد اسماعیلی (تنبک) و محمد موسوی (نی) «گروه اساتید» را تشکیل داد و با این گروه، مسافرت‌های متعددی به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکا داشت.

جلیل شهناز

وی در سال ۱۳۸۳ به عنوان چهره ماندگار هنر و موسیقی برگزیده شد. همچنین در ۲۷ تیر سال ۱۳۸۳، مدرک درجه یک هنری (معادل دکترا) برای تجلیل از یک عمر فعالیت هنری به جلیل شهناز اهدا شد.
در سال ۱۳۸۷، محمدرضا شجریان، گروهی که با آن کار می‌کرد را به افتخار جلیل شهناز، گروه شهناز نام گذاشت.
جلیل شهناز، علاوه بر نواختن تار، که ساز اختصاصی اوست، با نواختن ویولون، سنتور و تمبک نیز آشنایی داشت. معروف است که او در شیوه نوازندگی می‌تواند با ساز خود علاوه بر نواختن، آواز هم بخواند.
درباره شیوه نوازندگی جلیل شهناز
«شهناز موسیقی ایران»، با استفاده از تکنیک‌های برجسته در شیوه تارنوازی توانست بسیاری از ردیف‌های موسیقی سنتی ایران را با تار بنوازد که از جمله نواختن در مایه دشتی و دشتستانی است که بسیار با ارزش است.

جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

در آیین نکوداشت استاد جلیل شهناز و زنده یاد درویش خان در فرهنگسرای هنر در سال ۱۳۸۵ گفته شده است:
استاد حسن کسائی: شناخت موسیقی کار هرکسی نیست. همه موسیقی را گوش می‌دهند و دوست می‌دارند اما کسی که سره را از ناسره تشخیص بدهد و بتواند درک مقاماتی را که استاد شهناز نواخته‌اند داشته باشد بسیار نادر است. همه ساز می‌زنند و همه خوب ساز می‌زنند ولی قدرت نوازندگی و محفوظات و لحظات موسیقی که آقای شهناز می‌دانند و اجرا کرده‌اند، چیزی که در دست همگان باشد نیست. یعنی ردیف موسیقی ایران نیست. قدرت آقای شهناز در جواب دادن و دونوازی خارق العاده‌است. من ۶۰ سال با ایشان همنوازی کرده‌ام و ساز بنده با ساز شهناز گره خورده‌است.

عکسهایی از جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

استاد محمدرضا شجریان: ساز شهناز در من زندگی می‌کند و من با ساز شهناز زندگی می‌کنم. من تنها خواننده‌ای هستم که خودم را شاگرد جلیل شهناز می‌دانم. ساز این نوازنده بی بدلیل، یک ساز آوازی است؛ برخلاف دیگر نوازنده‌ها که ۸۰ درصد سازی می‌زنند و فقط ۲۰ درصد آوازی. جلیل شهناز به بیان واقعی در نوازندگی تار رسیده است؛ چرا که در گیرودار ردیف و تقلید از دیگران نماند و مانند آبشاری خروشان در جریان است.
داریوش پیرنیاکان: جلیل شهناز هنرمندی است که زاوایای بسیاری در سازش نهفته‌است. وی علاوه براشراف کامل بر ردیف و رموز آن، ویژگی منحصر به فردی دیگری نیز داشت. جواب آوازهای شاهکار و بی نظیر، استفاده از تمام امکانات ساز، نواختن بسیاری از گوشه‌های مهجور، رعایت جمله‌بندی در نوازندگی از جمله ویژگی‌های نوازندگی جلیل شهناز است.
استادپرویز یاحقی:شهناز دفتر تار بستسازمان پسش آهنگی استان مرکزی درگذشت استاد جلیل شهناز را به همه هنردوستان موسیقی دانان و اهل فرهنگ تسلیت عرض مینماید.

جلیل شهناز

جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

درگذشت
جلیل شهناز پس از یک دوره بیماری صبح روز دوشنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٢ در بیمارستان دی درگذشت. محمدرضا شجریان پس از درگذشت استاد فرمودند: استاد جلیل شهناز در من شور و عشق آفرید و من با صدای تار شهناز بدین جارسیدم و کلمۀ شهناز فقط لایق شهناز و استاد جلیل شهناز را بسان حافظ که تکرار ناشدنی‌ست خواند.

جلیل شهناز,عکس هایی از جلیل شهناز

استاد جلیل شهناز

آثار
– آلبوم “عطرافشان” (همراه با تمبک محمد اسماعیلی).”زبان تار” (تا تمبک جهانگیر ملک)…
– کتاب “گل های جاویدان” (پانزده قطعه برای تار و سه تار). نت نگاری: هوشنگ ظریف. انتشارات سرود، تهران، ۱۳۷۹٫
آلبوم (های) آواز و تصنیفهای ایرانی، نوبهار، ره آورد، راز، آواز شهناز، باغ نوا، بیات ترک، چهارمضراب، صد سال تار، مهر، دفتر تار، افتخار آفاق، عشق و زندگی، نوید بهاری، شور و زندگی، تار سولو، تار و ترمه، یاران زنده رود، شهناز شهنواز و… از جمله آثار جلیل شهناز است.

منبع:fa.wikipedia.org