کامیابی تنها در این است که بتوانی زندگی را به شیوه خودسپری کنی.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
خانه » فرهنگ و هنر » سینما (صفحه ی 3)

سینما

شیطنت الناز شاکردوست با اکبر عبدی در پشت صحنه فیلم رسوایی

شیطنت الناز شاکردوست با اکبر عبدی در پشت صحنه فیلم رسوایی

شیطنت‌های تمام نشدنی الناز شاکردوست اینبار در پشت صحنه فیلم رسوایی و صحنه‌ای جالب از خواب اکبر عبدی! الناز شاکردوست و اکبر عبدی دو بازیگر اصلی فیلم رسوایی مسعود ده نمکی هستند.

شیطنت الناز شاکردوست با اکبر عبدی در پشت صحنه فیلم رسوایی

شیطنت الناز شاکردوست با اکبر عبدی در پشت صحنه فیلم رسوایی

شیطنت الناز شاکردوست با اکبر عبدی در پشت صحنه فیلم رسوایی

تصمیم عجیب کیم کارداشیان برای دادن عکس لخت به رسانه ها

اقدام عجیب کیم کارداشیان برای دادن عکس لخت به رسانه ها

کیم کارداشیان بعد از به دنیا آمدن دخترش تلاش سختی در پیش گرفته است تا به اندام ایده آل و رویایی قبل از بارداری بازگردد. به نظر می رسد او در این راه موفق بوده است و مصرانه در پی دستیابی به این هدف است.

تصمیم عجیب کیم کارداشیان برای دادن عکس لخت به رسانه ها

این ستاره ۳۲ ساله هالیوودی در برنامه خانوادگی خود که در شبکه های امریکایی روی آنتن می رود با صراحت از تلاش سخت و نفسگیر برای رسیدن به اندام قبل از بارداری صحبت می کند. او به عکاسان و خبرنگاران قول داده است در صورتیکه بتواند به اندام ایده آل مورد نظرش برسد تصویری عریان خود را در اختیار عکاسان و خبرنگاران قرار خواهد داد.

تصمیم عجیب کیم کارداشیان برای دادن عکس لخت به رسانه ها

کیم کارداشیان اولین فرزند خود را در ماه ژوئن سال جاری به دنیا آورد. خانواده وی این روزها حواشی زیادی دارند و همین مسئله آنها را به تیتر اول رسانه ها تبدیل کرده است. بعد از رسوایی ” لامار ادوم” همسر بسکتبالیست ” کوله کارداشیان” و شایعات جدایی وی از همسرش چندی پیش ” کریس جنر” مادر خانواده نیز اعلام کرد بعد از ۲۲ سال زندگی با قهرمان سابق المپیک ” بروس جنر” از وی جدا شده است. به نظر می رسد بعد از جدایی جنجالی کیم کارداشیان از ” کریس همفریس” همسر سابقش این خانواده به بحران طلاق دچار شده است.

تصمیم عجیب کیم کارداشیان برای دادن عکس لخت به رسانه ها

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

عکس هایی جالب از چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

باور کردن این حقیقت که بازیگری با زیبایی طبیعی عمل های زیبایی مثل پروتز لب و مقدار زیادی بوتاکس انجام داده باشد سخت است!

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

نیکول کیدمن, عکس نیکول کیدمن, عکس های قبل از عمل زیبایی نیکول کیدمن, بوتاکس کردن نیکول کیدمن, پرتز لب نیکول کیدمن, عکس های دیده نشده از نیکول کیدمن

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

چهره نیکول کیدمن قبل و بعد از عمل زیبایی

گفتگو خواندنی با ویشکا آسایش مدیر بد اخلاق فیلم ورود آقایان ممنوع!

گفتگو خواندنی با ویشکا آسایش مدیر بد اخلاق فیلم ورود آقایان ممنوع!

می گوید کاری را که دوست دارم، باید انجام بدهم. شاید ندارد. الان دوست دارم بروم دماوند که اگر امسال نشود، سال آینده حتما می روم. چند روز از گفتگویمان گذشته و برایش پیام می فرستم که متن گفتگو را فرستاده ام تا ببیند. جوابش این بود: در پناهگاه دماوند هستیم و فردا صعودداریم.

به گزارش نامه به نقل از مجله چلچراغ: می گوید کاری را که دوست دارم، باید انجام بدهم. شاید ندارد. الان دوست دارم بروم دماوند که اگر امسال نشود، سال آینده حتما می روم. چند روز از گفتگویمان گذشته و برایش پیام می فرستم که متن گفتگو را فرستاده ام تا ببیند. جوابش این بود: در پناهگاه دماوند هستیم و فردا صعودداریم.

ویشکا آسایش

طبق چیزهایی که یاد گرفته ام، این چند سطر لید خوبی برای یک گفتگو نیست اما مطمئن هستم برای چگونه زندگی کردن خیلی خوب است. چیزی که ویشکا آسایش آن را خیلی خوب یاد گرفته است. اینکه کاری را که فکر می کنی دوست داری، باید انجام بدهی و شاید ندارد.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

ویشکا را چه کسی انتخاب کرد تا کنار آسایش خیلی شیک شود؟

– پدربزرگ من نویسنده بودند. دکترای ادبیات فارسی داشتند و بسیار هم اهل کتاب و شعر. دکتر علی شین پرتو. رسم بود فامیل برای انتخاب اسم فرزندانشان سراغ ایشان می آمدند. او انتخاب کرد.

به چه معناست؟

– نعمت الهی.

از چه سن و سالی متوجه شدید ویشکا یعنی نعمت الهی؟

– از همان خردسالی. چون همه می گفتند چقدر اسمت قشنگه. ویشکا یعنی چی؟ بعد رفتم سراغ پدربزرگم و از او پرسیدم ویشکا به چه معناست. او هم گفت نعمت الهی که از طرف خداوند به سوی بندگانش سرازیر است. بعد من هم نشستم و یک صفحه تمام معنی اسمم را نوشتم تا آن را حفظ شوم. حالا دیگر هر کس می پرسید معنی اسمت چه می شود، به سرعت می گفتم نعمت الهی که از طرف خداوند به سوی بندگانش سرازیر است. نقطه سر خط.

از چه زمانی به درکی از این معنی رسیدید؟ اینکه ویشکا یعنی نعمت الهی …

– فکر می کنم اواخر دوره دبستان بود. آن سال ها بود که متوجه معنای نعمت شدم.

به مرور که بزرگتر شدید، چه احساسی نسبت به ویشکا و معنای آن پیدا کردید؟

– من همیشه اعتقاد دارم انتخاب اسم خیلی مهم است و روی زندگی تاثیر می گذارد و به همین دلیل در انتخاب اسم پسرم خیلی جستجو کردیم تا معنای خوبی داشته باشد و در نهایت گیو را انتخاب کردیم که یعنی قهرمان. ویشکا هم با این فکر که معنای خوبی دارد همیشه انرژی و احساس خوبی به من داده است.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

اسمتان هیچ وقت در بیان دیگرجان خلاصه نشد یا تغییر نکرد؟

– زمانی که مدرسه می رفتم، شد. کارتونی پخش می شد که در آن سه خرس به نام های میشکا، موشکا، ماشکا وجود داشتند و ماجرا تبدیل به جوک شده بود. (خنده) ابته هیچ وقت اسمم خلاصه نشد. به جز خاله ام که ویشی صدام می کرد و مادربزرگم که به شوخی پیشی صدام می کرد ولی اینطور نشد که ویشکا تغییر کند.

شیطان بودید؟

– خیلی. برخلاف خواهرم که یک سال از من بزرگتر است و بسیار بسیار آرام و ساکت و خجالتی، من نقاطه مقابل او بودم. مادرم تعریف می کند وقتی کوچک بودم، من را داخل این پارک های بچه که شبیه یک سبد خیلی بزرگ بود می گذاشتند و من سعی می کردم از آن بیرون بیایم و بیفتم بیرون.

شیطنت ها را تنها انجام می دادید یا همراهی داشتید؟

– آن دوران پنج، شش دختر هم سن و سال بودیم که البته کوچکترین آنها و شیطان ترینشان من بودم. البته همه برنامه ها را با خواهرم انجام می دادم و همه چیز هم سر من خراب می شد. البته طبیعی بود، همه می دانستند کار من است، چون خیلی فضول و کنجکاو بودم ودوست داشتم از همه چیز سر در آورم. پدرم فنی کار بود و همه چیز را خودش تعمیر می کرد. ماشین، لوازم برقی و … من هم سعی می کردم ادای او را درآورم و یک دفعه مثلا دل و روده رادیو را می ریختم بیرون با این خیال که دارم درستش می کنم.

اولین کسی که فکر می کنید در آن سال ها تبدیل به دوست شما شد، چه کسی بود؟

– مریم صبا. الان دندانپزشک است. از خانواده ابوالحسن خان صبا بودند. همسایه بودیم و از سوم دبستان هم کلاس شدیم.اول دبستان مدرسه فرانسوی ها می رفتیم، انستیتو مریم. انقلاب شدو آن مدرسه هم تعطیل شد. دوم دبستان هم مدرسه دیگری رفتم و اگر قرار بود دوستی پیدا کنم، به علت تغییر مدرسه عملی نشد. در نهایت سوم دبستان رفتم مدرسه فرهاد که مهر ایران سابق بود و الان هم هاجر شده است که تا سوم نظری آنجا ماندم.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

الان که مرور می کنید، چرا مریم را به عنوان اولین دوست معرفی کردید؟

– مثل من شیطون بود (خنده) البته او هم خواهر آرامی داشت که با خواهر من دوست بود. ما دوتا شیطان بودیم و آن دو آرام.

با این همه شیطنت، اوضاع درس چطور بود؟

– بد بود. خوب بود. البته هیچ وقت خرخونی نکردم. پدر و مادرم اصرار نداشتند حتما باید ۲۰ بگیرم. تا دوم دبستان خوب بودم اما سوم دبستان سر دیکته از معلم پرسیدم منظورتان این است که اینجوری بنویسم؟ او هم با مسخرگی جواب داد، پس نه! خیلی ناراحت شدم و خیلی تو ذوقم خورد. آن سال نمره هایم خیلی بد شد.

همیشه اینقدر حساس بودید؟

– آره. همیشه از بچگی احتیاج داشتم تشویق شوم. یعنی مادرم من را با تشویق علاقمند می کرد. با گفتن مثلا اینکه ببین عقب موندی ها! یادم می آید پیانو را ۹ سالگی شروع کردم و معلمم به مادرم گفت خانم آسایش این ویشکا تمرین نمی کنه، دیگه نیاریدش… حالا من را می گویی، اینقدر تمرین کردم… من پیانو نروم؟ احتیاج داشتم بگویند آفرین… تو می تونی… (خنده)

تو دبستان کسان دیگری هم به جمع شما و مریم اضافه شد؟

– بله، میترا ملک. یادم می آید ما سه نفر برخلاف همه که می نشستند روی زمین، دوست داشتیم فقط راه برویم وبدویم. البته با مریم آنقدر دوست شدیم که حالا خانه هم برویم، با هم استخر برویم و بیرون از مدرسه با هم باشیم. با دوستان دیگر در حد مدرسه و شاید تولدی که ببرند و برگردانند.

راهنمایی هم با هم بودید؟

– سال اول بله اما سال دوم چون من آسایش بودم و او صبا، کلاس هایمان از هم جدا شد. واقعا چه ماجرایی داشت فامیلی من در لیست های کلاسی که همیشه اولین نفر بودم اما بهاره بزرگیان و نقار بقایی بعدا اضافه شدند که خیلی خیلی درس خوان بودند. می رفتم ردیف جلو کنار اینها بنشینم و گاهی هم تقلب می کردم (خنده). نگار دکتر تغذیه شد و بهاره هم مهندس کامپیوتر، ولی مریم سر جایش بود. زنگ تفریح ها و بیرون مدرسه.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

با بودن دوستان جدیدی که این همه درس خوان بودند، همچنان شیطان بودید؟

– همچنان شیطان و شلوغ بودم و سعی می کردم در خیلی از فعالیت ها حضور داشته باشم. مثلا اگر گروه سرودی بود، من ارگ می زدم یا اینکه در ورزش خیلی خوب بودم. مثلا در مسابقات ۱۰ گانه شرکت می کردم. خیلی پرتحرک بودم.

حدس می زنم با ورود به دبیرستان کمی تغییر کردید؟

– قبل از اینکه خودم تغییر کنم، تغییر بزرگی در مسیر زندگی ام اتفاق افتاد. سوم راهنمایی که تمام شد من و خواهرم رفتیم آلمان پیش عمویم تا از آنجا ویزای لندن بگیریم برویم پیش خاله ام. گرفتن ویزا یک سال طول می کشید و مجبور بودیم بمانیم اما چون عمو، زن آلمانی داشت و اینها، ما را گذاشتند پانسیون. پدر و مادر برگشتند ایران و ما ماندیم آلمان.

چه جالب، دوتا دختربچه و زندگی در پانسیون.

– بله، فقط آخر هفته ها عمو را می دیدیم. شرایط سختی بود و فکر می کردیم می رویم لندن و کنار خاله خیلی خوش می گذرد. نبودن کنار پدر و مادر واقعا سخت بود. البته شرایط خوب و بد بود. مثلا در مدرسه با ما خوب بودند، به ما می گفتند دانش آموز مهمان و در نتیجه با ما مهربان بودند و تشویقمان می کردند و …

زندگی در آلمان چه تاثیری داشت؟

– باعث شد خیلی محکم شوم. مجبور بودم همه کارهایم را خودم بکنم. مثلا با دوچرخه می رفتم مدرسه و اگر لاستیک دوچرخه پنچر می شد، باید خودم پنچری آن را می گرفتم.

در آلمان با بچه های مدرسه ارتباط می گرفتید؟

– من آره ولی خواهرم نه. او می رفت سمت ایرانی ها.

بعد از یک سال رفتید لندن؟

– نه، برگشتیم ایران، وقتی ویزای لندن را ندادند. بدون اینکه خبر بدهیم، شبانه سوار هواپیما شدیم و آمدیم ایران. وقتی رسیدیم تهران، نصفه شب بود و از فرودگاه به خانه تلفن زدیم. پدرم گوشی را برداشت و گفتم ما تو فرودگاه هستیم. پدرم گفت: بله؟! گرچه فکر می کردیم کار درستی کردیم ولی بعدا پشیمان شدیم چون شروع کردیم به مقایسه کردن مدارس، امکانات، شرایط زندگی و …

الان چطور؟

– نه. الان فکر می کنم کار درستی کرده بودیم و جایی را که هستم، دوست دارم چرا که در ادامه اتفاقات خوبی افتاد.

برگشتید به همان دبیرستان هاجر؟

– بله، با گروهی از بچه ها آشنا شدم که می دیدم روی زمین می نشینند و خیلی خوشحال و باانرژی هستند. با خودم می گفتم وای اینها چقدر باحال هستند. یکی از آنها خیلی خوشگل بود. دلم می خواست وارد جمع آنها شوم. جمعه ها که می رفتم اسکی، یک روز ماشین جلوی در خانه ای دختری را سوار کرد که دیدم همان است که دوست داشتم با هم دوست شویم. ندا. همانجا کلید خورد تا همین الان. بهترین دوست زندگی ام.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

ندا جای مریم را گرفت؟

– آره. حالا دیگر همه اش من و ندا با هم بودیم. با هم اسکی می رفتیم و بعد هم چون مادرهایمان خیلی اتفاقی با هم آشنا شده بودند، رفت و آماد خانوادگی هم پیدا کردیم و افتادیم در مسیر هم. حتی وقتی من دیپلم گرفتم، چون ندا یک سال پایین تر بود و آمد چهارم، بعضی وقت ها می فتم دم مدرسه و با هم برمی گشتیم.

مریم چه شد؟

– مادر مریم اصرار داشت اینها دکتر شوند. حتی به من هم می گفت عزیزم باید پزشکی بخوانی. من می گفتم آخه من پزشکی دوست ندارم، می گفت باید همه تا پزشکی بخوانید. آدم خاصی بود. رفتند آمریکا و هر دو دندانپزشک هستند. چند سال پیش آمد ایران و رفتیم دیدنش. دیدم اصلا یک آدم دیگری شده است. خیلی ناراحت کننده بود. تو یک فاز دیگر بود. هیچ خاطره ای را مرور نکردیم. غمگین شدم. دیگر آن دوستی وجود نداشت، هر چند که همه آن خاطرات و تصاویر زیبا را در ذهن داشتم.

خواهرتان یک سال از شما بزرگتر است و شما هم یک سال از ندا بزرگتر. فکر می کنید جنس رابطه با این دو نفر را بتوان مقایسه کرد؟

– ببینید، آویسا خواهرم است اما ندا می تواند هم خواهر باشد هم دوست. دوست کسی است که بتواند همه لحظات با تو باشد و تو را قضاوت نکند. گوش کند. نظرش را تحمیل نکند. جایی که لازم داری، نظر بدهد. کسی است که اگر با هم هستید، ولی حرفی هم برای گفتن ندارید، با هم راحت باشید. اگر قرار است زنگ بزنی زار زار گریه کنی، گوش بدهد.

فکر می کنید چرا یک خواهر نمی تواند دوست شود؟

– خواهر و برادر تا جایی می آیند، اما از جایی به بعد حس حمایت کنندگی و مادرانه و پدرانه دارند و زود تحت تاثیر قرار می گیرند و نگران می شوند اما یک دوست گوش می کند.

بعد دبیرستان؟

– دیپلم که گرفتم، سریال «امام علی (ع)» را بازی کردم و بعد رفتم انگلیس و پنج سال آنجا بودم و درس خواندم.

زندگی در انگلیس مثل آلمان سخت بود؟

– حالا دیگر بزرگتر شده بودم و می دانستم قرار است چه کنم. بخش سخت ماجرا خاله ام بود که می گفت آمده این اینجا درس بخوانی و برخلاف مادرم، به واسطه زندگی در آنجا و همسر انگلیسی اش، خیلی سرد و سختگیر بود. البته وجه دیگری هم داشت که خیلی بانمک بود. شوهرِ خاله خیلی خوبی هم داشتم که خیلی به من کمک می کرد.

دوستانی هم پیدا کردی در آن پنج سال؟

– بله، دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. آنجا سعی کردم روی پای خودم بایستم و برخلاف نظر خاله ام سعی کردم کار کنم. شنبه ها و یکشنبه ها کار می کردم. سال اول دانشگاه خیلی سخت بود ارتباط گرفتن با دیگران و فکر می کردم از ایرانی ها خوششان نیاید اما یک دختری به نام الیزابت آمد سراغ من و متوجه شد من با دوچرخه می آیم و خانه ام نزدیک خانه آنها بود. بعد گفت من یک دوست ایرلندی دارم که امشب برای شام می خواهیم برویم بیرون، اگر دوست داری تو هم بیا. بعد گفتم «آخ جون. یعنی داره با من دوست می شه.»

نگاهشان به شما به عنوان یک ایرانی چطور بود؟

– خب کمی سخت بود، چون من تنها ایرانی آن کلاس بودم. از طرف دیگر این توهم را داشتم حالا چون ایرانی هستم، سراغ من نمی آیند و از من بدشان می آید اما اشتباه می کردمن و برایشان جالب وبد و می گفتند ای وای تو ایرانی هستیه؟ وای شبیه ایتالیایی ها هستی. وای شبیه یونانی ها هستی.

اصلا چطور شد بعد «امام علی» رفتید لندن؟ حالا که ممکن بود کلی فرصت جدید پیدا کنید.

– کلا آدم جستجوگری هستم. دوست دارم کارهایی بکنم که نکرده ام. دوست دارم تجربه کنم. دوست داشتم آنجا را ببینم. از سیستم کنکورمان بدم می آمد. چرا باید برای رفتن به رشته گرافیک عربی می خواندم؟ این خیلی مهم بود که بروم و روی پای خودم بایستم. بهترین اتفاق زندگی من شد.

ولی برگشتید؟

– بله، به رغم اینکه شاگرد اول شدم و ویزای دو ساله برای فوق لیسانس دادند اما تصمیم گرفتم برگردم.

چرا؟

– عاشق شده بودم. (خنده…) باید برمی گشتم تا با رضا ازدواج کنم.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

چه جالب و عجیب. رضا نمی توانست منتظر بماند؟

– آخر هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود. او که چیز نمی دانست. فقط من او را دوست داشتم. در آخر هم خودم رفتم و بهش اعتراف کردم. (خنده)

چه اعتراف جالبی. رضا دست نمی گیرد این ماجرا را؟

– تبدیل به یک شوخی شده تا هر از گاهی بگوید آس تهران را زدی. (خنده)

شهامت زیادی داشتید در مورد ازدواج.

– به نظر من آدم نباید بترسد. من اینطوری بودم. فک رمی کردم فوقش می گویند نه. چه اشکالی دارد. اگر نمی رفتم و نمی گفتم ممکن بود با اگرهایی ادامه دهم؛ اگر می گفتم، اگر قبول می کرد، اگر می رفتم و …

معمولا آدم جسوری هستید؟

– هستم. کاری را که فکر می کنم باید انجام بدهم، انجام می دهم و به نحو احسن. الان زوم کرده ام بروم قله دماوند. اگر امسال نشود، سال آینده حتما خواهم رفت. شاید ندارد.

برگردیم به لندن و الیزابت.

– آره. الیزابت دوست خیلی خوبی بود و خیلی هوای من را داشت. او به من می گفت ویشی ویش. خیلی مواظب بود و باعث شد تا احساس غریبی نکنم. به مرور دوستان دیگری هم پیدا کردم. لوییس، کلر و آنا. با این جمع خیلی خوش گذشت. الان لوییس و کلر را پیدا کرده ام ولی آنا و لیز را از هیچ طریقی نتوانسته ام.

تابستان ها که برمی گشتی ایران، دلتنگ این جمع می شدید، همانطور که برای ندا؟

– کمتر. دوستی با ندا خیلی قدیمی تر بود. آن احساس صمیمیت به وجود نیامد ولی دوست های خیلی خوبی بود. هوای هم را داشتیم و به هم کمک می کردیم. با اینها خیلی راحت تر بودم تا با ایرانی های دیگری که آنجا بودند. حتی یک دوست ایرانی نداشتم. ایرانی ها تو یک فاز دیگر بودند.

دوستی مدل ایرانی را انتخاب می کنید یا انگلیسی اش را؟

– ببینید، دوستی هایی که از بچگی شکل می گیرد، ماجراش فرق می کند. اگر آن را کنار بگذاریم، به نظرم دوستی هایی که در انگلیس دیدم، خیلی نمایشی نبود. هیچ ادایی نداشتند. همان بودند که هستند. مثلا در جمع ما فقط یکی از بچه ها ماشین داشت که اگر بیرون می رفتیم، باید پول بنزین را تقسیم می کردیم و کسی هم ناراحت نمی شد. تعارف و … وجود نداشت.

تاثیر پنج سال زندگی در لندن چه بود؟ در زمینه ارتباط داشتن با آدم ها.

– یاد گرفتم آنچه باشم که هستم. شاید بلد بودم، ولی بهتر و بیشتر شد.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

تاثیری هم در انتخاب دوستان جدید داشت؟

– الان دوستان زیادی دارم اما خیلی سخت می پذیرم با همه صمیمی شوم. اطمینان نمی کنم. یاد گرفتم دلیلی ندارد همه چیز را برای همه تعریف کنم و بیش از حد به دیگران نزدیک شوم. زیاد سوال نکنم و تا نگفته ای نمی پرسم. در انگلیس با تو صمیمی هستند اما حد خودشان را رعایت می کنند. از مهربانی تو سوء استفاده نمی کنند.

بعد که برگشتی ایران به ندا و مریم کسانی اضافه شدند؟

– یکی دو نفر … البته من آدم دوست بازی هستم و دوستان زیادی دارم اما دیگر به آن صورت تکرار نشد.

با توجه به شخصیت و روحیات و حتی مدل کاری که دارید، چرا نشد؟

– شاید چون فکر می کردم ندا را دارم او برایم کافی است یا اینکه هیچ کسی نتوانست جایگزین او شود. ندا آمد و جایگزین مریم شد و بهتر اما هیچ کسی نیامد حداقل مثل او باشد و می دانم هست. مثل یک پناهگاه که می توانم سراغش بروم.

نگران این نیستی که دوستی از این اظهارنظر گله کند و ناراحت شود؟

– نه. دوستان خیلی خوبی هستند و خیلی هم دوستشان دارم اما خودشان هم می دانند آن صمیمیت لازم برای گفتن هر حرف و درد دلی وجود ندارد.

ویشکا آسایش: آس تهران را زدم

چه چیزی این میان کم است؟

– چیزی کم نیست. فکر می کنم آنها هم یک دوست صمیمی دیگر دارند.

چه انتظاری از هم دارید؟ شما و ندا.

– هیچ انتظاری نداریم. الان ندا به همراه خانواده اش رفته آمریکا و فکر کنم آنجا بمانند اما این خوب است که می دانم هست. آن دوست هست.

با توجه به تغییر ظرف دوستی با ندا ممکن است ظرفیت پیدا شدن یک نفر دیگر به وجود آمده باشد؟

– ممکن است. نمی دانم چه آدم های دیگری ممکن است سر راهت قرار گیرد. تا زمانی هم که نیاید… معتقدم هر آدمی به دلیلی سر راه زندگی ات قرار می گیرد.

آیا به کسی فکر می کنید که دوست داشته باشید سر راه زندگی تان قرار گیرد؟

– نه … نه …

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

ویشکا آسایش

تازه ترین عکس های فوق العاده از روناک یونسی

تازه ترین عکس های فوق العاده از روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

عکس های جدید روناک یونسی

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

عکس الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

 عکس های فوق العاده از الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

عکس الناز شاکردوست

تازه ترین عکس های فوق العاده زیبا از الناز شاکردوست

مصاحبه با الناز و علی شاکردوست در یک شب بلند پاییزی + عکس

مصاحبه با الناز و علی شاکردوست در یک شب بلند پاییزی + عکس

»الناز و علی شاکردوست» خیلی بیشتر از آنچه تصور می کردیم دوست اند؛ خواهر و برادرند اما شاید از جنسی متفاوت تر از آنچه این روزها دور و برمان می بینیم. خیابان دروس، دوربین پیام ایرایی و عقربه های ساعتی که از ۲۳ شب گذشته بودند همه انتظار ورودشان را می کشیدند تا بعد از مدت ها قفل سکوت ستاره پر فروش سینمای ایران شکسته شود که دست بر قضا انتظارها به سر آمد…

می گویند واژه مخالفت در خانواده شما کاملا بی معناست! درست است؟
بله، همینطور است. برای چه این سوال را می پرسی؟

راست است که وقتی می خواستی به عنوان بازیگر وارد سینما شوی هیچ مخالفتی از سوی پدر و مادرت با تو صورت نگرفته؟
بله، برای اینکه ما قبل از اینکه یک خانواده باشیم، دوست هستیم. یعنی پیش از آن که در قالب خانواده باشیم و جبری حاکم باشد که مثلا من فرزندم، تو پدری، تو مادری و… بهترین دوست برای همدیگر هستیم.

آخر شنیده بودم برای ورود به سینما یک نفر را واسطه کردی تا رضایت پدرت را بگیرد.
نه، من خودم با پدرم صحبت کردم و پدرم گفت مهم نیست که تو چه کاره شوی، مهم این است که در هر کاری که انتخاب می کنی بهترین باشی. حتی اگر رفتگر هم باشی باید در آن بهترین باشی، اگر می خواهی نقاش باشی سعی کن بهترین شوی و… . از همه چیز مهم تر علایق فرد است که به چه سمتی گرایش دارد، چون اگر کاری که انجام می دهی را واقعا دوست داشته باشی حتما می توانی در آن به بهترین بودن هم برسی، در غیر این صورت هرگز این اتفاق نخواهد افتاد.

چقدر احساس خوشبختی می کنی؟
از چه نظر؟

از نظر داشتن یک چنین پدر و مادری. بگذار بهتر بگویم؛ ببین خیلی ها شاید چهره و استعداد تو را داشته باشند اما خانواده هایشان به آنها اجازه ورود به دنیای بازیگری و رفتن به سمت علاقه اصلی شان را نمی دهند. واقعا این تفکر که محیط سینما چندان جالب و سالم نیست را تصدیق می کنی؟
مطمئنا به خاطر داشتن چنین خانواده و پدر و مادری خیلی زیاد احساس خوشبختی می کنم. اما در جواب سوال بعدی ات باید بگویم نه، واقعا محیط سینما اینطوری که می گویی نیست، به نظر من همه چیز به خود آدم برمی گردد؛ ما در همه اقشار و اصناف کشور خوب و بد داریم. در یک شرکت می توانی یک منشی کاملا موفق، پاک و خوب باشی اما برعکس اش هم می توانی باشی. این خود آدم است که تعیین می کند خوب باشد یا بد. ضمن اینکه تربیت صحیح بچه در خانواده نیز کمک می کند در هر شغل و جمعی که وارد شود بتواند خودش را خوب حفظ کند. پدر م همیشه می گوید آنقدر از تربیت دخترم مطمئنم که هر جا باشد خودش می تواند گلیم اش را از آب بیرون بکشد.

خب شاید پدرت تصورش را هم نمی کرد روزی تا این جایگاه بالا بیایی و تا این حد در بازیگری موفق بشی که یکدفعه خانواده ات  با یک حجم زیاد طرفدارها، منتقدان و حتی شایعه هایی که برای هر بازیگری هست مواجه شوند. به نظرم فکر می کرده علاقه ای هست که وقتی خودت دنبالش بروی از رسیدن بهش خسته می شوی و مسیرت را عوض می کنی!
نه، اتفاقا خانواده ام همیشه به من می گفتند تو می توانی و بهترینی. در واقع اعتماد به نفس امروزم ریشه در خانواده ام دارد. اگر خانواده ای باشی که فرزندت را مدام سرکوب کنی و اعتماد به نفسش را از بین ببری و پر و بالش ندهی مطمئنا آن فرزند در آینده فرد موفقی نخواهد شد. من از همان کودکی در هر کاری مثل نقاشی دست می گذاشتم مادرم می گفت تو بهترینی و خلاصه اعتماد به نفسم را بیشتر می کردند. به نظر من خانواده در موفقیت فرزندانشان تاثیر انکارناپذیری دارند.

اصلا به چهره ات نمی آید اینقدر درس خوان و منظم بوده باشی که معدل دیپلمت بالای ۱۹ و رتبه دانشگاهی ات اینقدر خوب باشد!
چرا من خیلی درس خوان بودم. اتفاقا امروز در همین باشگاهی که ورزش می کنم استادم می گفت اولین روزی که تو را دیدم گفتم خب حالا الناز شاکردوست آمده و می خواهد یک ورزش رزمی هم بکند که باید هوایش را داشته باشم و کلاسم با تاخیر شروع شود و…، ولی دیدم برعکس تو همیشه ۵ دقیقه هم زودتر خودت را می رسانی و فکر نمی کردم تو با این موقعیتت اینقدر زمان، آن تایم بودن و نظم و ترتیب برایت اهمیت داشته باشد، به نظرم این موفقیت و جایگاه امروزت هم مدیون همین است که اینقدر برای همه چیز ارزش قائل می شوی.

تا حالا کسی بهت گفته که خصوصیات اخلاقی ات شبیه پسرهاست؟!
واژه «برادر شاکردوست» هم از همین حرف ها نشات می گیرد! آره، خیلی ها به من می گویند! (خنده) ولی خودم هم نمی دانم چرا؟ به نظرم یک زن کامل می تواند محکم باشد و اجازه ندهد کسی پایش را از حریمش درازتر کند. اینکه آدم این نکات را رعایت کند به مرد بودن ربطی ندارد. من یک زن کامل هستم. خیلی از مردها را می بینیم که فقط لقب مرد بودن را یدک می کشند در حالی که نامردند، خیلی از زن ها هم هستند که به اصطلاح خیلی مردند، حتی مردتر از هر مردی. اینها یکسری اصطلاحات عامیانه و کلی است اما ربطی ندارد که حتما مردها باید این خصوصیات را داشته باشند.

یعنی تو می گویی الناز شاکردوست نمونه ای شاخص از یک زن کامل است؟
شاید. ریشه اصلی وابستگی زن ها به مردها به مسائل مالی برمی گردد. اگر هر زنی بتواند روی پای خودش بایستد و از لحاظ مالی مستقل باشد همه زن های مملکت مان به اصطلاح مرد خواهند بود. این که آدم صادق و با معرفت باشد فقط خصوصیت یک مرد نیست. خیلی از اهالی سینما می گویند الناز مثل مردهاست، با معرفت است و…؛ با معرفت بودن مختص مردها نیست.

شاید چون روابط عمومی ات خیلی خوب است اینگونه می گویند.
روابط عمومی؟ واقعیت این است که من با همه خیلی صادق و روراست هستم. همین. شاید بشود اسمش را به قول تو روابط عمومی خوب گذاشت. اتفاقا اصلا عادت ندارم نه از کسی تعریف و تمجید کنم، نه به اسم شان لقب خاله و عمو و دایی بچسبانم! شاید خیلی جاها هم اخلاق های تندی داشته باشم اما در کل انسانیت همیشه از هر چیزی با اهمیت تر بوده است و همواره به همه احترام گذاشته ام و در قبالش احترام دیده ام. حالا اگر می گویی اسم این نوع رفتار کردن روابط عمومی قوی است از این بابت  خوشحالم.

برگردیم به خواسته پدرت که همیشه می گفتند الناز باید بهترین باشد. الان خودت فکر می کنی بهترین هستی؟
خودم که نمی توانم این جمله را درباره خودم بگویم اما همیشه سعی بر بهترین بودن کرده ام و باز هم سعی خواهم کرد. دوست دارم در درسم، کارم و هر چیزی که انجام دادم و قرار است انجام دهم بهترین باشم.

سینمای ایران بابت کشف تو باید از کیومرث پوراحمد متشکر باشد یا معترض؟
این را مردم باید تصمیم بگیرند. من خودم را مدیون آقای پوراحمد می دانم.

الان هر چند وقت یک بار با ایشان تماس می گیری؟
من همیشه به فکرشان هستم و یادشان می کنم. سر فیلم «اتوبوس شب» هم وقتی از من به عنوان بازیگر دعوت کردند حتی فیلم نامه شان را نخواستم بخوانم و نخواندم. سر بستن قرارداد هم هیچ قراردادی نخواستم ببندم، گفتم من تا آخر عمر هر فیلمی که آقای پور احمد بگویند بدون اینکه فیلم نامه اش را بخوانم چشم بسته بهشان اعتماد می کنم و کار می کنم چون همیشه خودم را مدیون ایشان می دانم و معتقدم دین بزرگی به ایشان دارم.

کلا علاقه زیادی به قیصر داری، درست است؟
خب قیصر یکی از اسطوره ها و بزرگان تاریخ سینمای ایران به حساب می آید، اما چرا این سوال را می پرسی؟ به یاد ندارم از ایشان حرفی زده باشم!

چرا در یکی از گفتگوهای قبلی ات دیدم که گفته بودی دوست دارم قیصر سینمای ایران در قالب زن باشم، اینطور نیست؟
نه .من نگفته بودم،آاقای کامران تفتی این جمله را گفته بودند: «زمانی که قیصر در قالب یک زن به سینما می آید.» این جمله تعریف ایشان از نقش افسانه در فیلم «رسوایی» بود.

فکر نمی کنی در یکی از مصاحبه هایت  خیلی تند رفته باشی؟
مثلا؟!

مثلا آنجا که گفته بودی خیلی از آقایان بازیگر سینما دوست داشتند نقش روحانی رسوایی را بازی کنند  اما بهترین انتخاب آقای اکبرعبدی بود. فکر نکردی شاید به یکی از بازیگرانی که قبل از اکبر عبدی برای این نقش تست داده بود بربخورد؟
نه، چون من قصد مقایسه هیچ بازیگری را با آن یکی نداشته ام که بخواهد به کسی بربخورد! صرفا نظر شخصی ام را مطرح کردم در رابطه با نقش روحانی در رسوایی که باید کسی بازی می کرد در «رسوایی» را باید کسی بازی می کرد که بین مردم محبوب باشد و اکبر عبدی با حضورش در این نقش این مسئله را حل کرد. ببین… با توجه به شرایط امروز جامعه مان که یکسری از مردم به خاطر مشکلات اقتصادی و گرانی دچار سیاست زدگی شده اند و سیاست زدگی هم برای بعضی از آنها دین زدگی را منجر شده باید انتخاب درستی برای این نقش صورت می گرفت.

همین مسئله فاصله ای بین مردم و روحانیت ایجاد کرده است. برای همین به نظر من این نقش را باید یک آدم محبوب بازی می کرد که از نظر شخص من، بهترین گزینه هم آقای اکبر عبدی بودند.

چقدر تا حالا پیش داوری باعث ضررت شده؟
ببین خب این یک امر طبیعی است که مردم در مورد هنرمندهایشان قضاوت و پیش داوری کنند، آن هم بدون آن که آنها را خوب بشناسند، البته این حق مُسلم شان است و بخشی از حرفه ما به حساب می آید و باید پذیرایش باشیم. این بر عهده خود بازیگر است که قضاوت نادرست مردم را با انتخاب کارها و بازی های خوب، رفتار صحیح در جامعه و… به نفع خود تغییر دهد، همانطور که ممکن است تنها با یک خطا بر قضاوت نادرست شان مهر تایید بزند.

خودت هم از آن دسته آدم هایی هستی که از روی ظاهر آدم ها دست به قضاوت می زنی؟
آنهایی که با من ارتباط بیشتری دارند می دانند که به هیچ عنوان اهل قضاوت درباره آدم ها نیستم.

حتی مسعود ده نمکی؟!
حتی مسعود ده نمکی!

همه در جریان سروصداهایی که بعد از حضور تو در «رسوایی» مسعود ده نمکی بلند شد هستیم. حالا این همکاری چطور بود؟
من بازیگرم و سعی کردم نقشی که بهم محول شده بود را به بهترین شکل ممکن ایفا کنم. فکر می کنم با توجه به بازخوردی که در جامعه دیدم کارم را درست انجام داده باشم. آقای ده نمکی هم کارگردانی هستند مثل همه کارگردان هایی که تا امروز با آنها همکاری کردم. هیچ وقت و در هیچ یک از کارهای دیگرم هم به خودم اجازه ندادم وارد مسائل و اعتقادات شخصی آدم ها شوم چون اعتقادات هر کسی به خودش مربوط است. «رسوایی» فیلم نامه ای بود که با توجه به فقدان فیلم نامه ها و نقش های خوب (به ویژه برای خانم ها، چون فیلم نامه های ما اصولا برای آقایان نوشته می شود) و از آنجا که تنها مسعود ده نمکی قادر به اخذ مجوز ساخت چنین فیلم نامه ای بود پذیرفتم.

 

مثل این که خیلی دوست داری انجمن حمایت از بانوان سینمای ایران را تاسیس کنی؟
آره، اتفاقا پیشنهاد بدی هم نیست! سوالش می تواند جرقه ای برای یک فکر بزرگ و بکر باشد، چرا که نه!

پس چرا بقیه اینقدر پشت همدیگر در نمی آیند؟
من که نمی توانم درباره بقیه اظهار نظر کنم، اما فکر می کنم ما انسانها باید همدیگر را حمایت کنیم چون هر اتفاق خوبی که بیفتد کارمایش در درجه اول به خودمان برمی گردد.

حرف هایت را که می خواندم به نظرم رسید احساس می کنی به خانم های سینمای ایران حسابی ظلم شده و این مردها هستند که تعیین می کنند کی و کجا قرار بگیرد؟
نه؛ این استنباط شخصی شماست. در رابطه با قسمت دوم سوال تان هم باید بگویم شاید تعیین و تکلیف اصلی دست آقایان باشد اما خانم ها می توانند با انتخاب مقتدرانه و درست شان تاثیرگذار و تغییر دهنده شرایط باشند.

اتفاق افتاده مثل شخصیت افسانه در رسوایی خودت هم با خدا قهرکنی؟
من اعتقاد دارم هر اتفاقی حکمتی دارد؛ بدترین اتفاق ها هم که در زندگی ام بیفتد، اول از همه خدا را شکر می کنم چون مطمئنم حکمتی بوده است.

شنیدم تو اجازه نمی دهی علی (برادرت) وارد سینما شود؟!
من نمی گذارم؟ (خنده) چرا آن وقت؟ اول صحبت مان به دوستی خانواده مان اشاره کردم و گفتم تا حالا در کار هیچ آدمی دخالت نکردم. شاید خواسته باشد مشورت کند و نظرم را گفته باشم ولی واقعیت این است که علی خودش دوست نداشت وارد این حرفه شود. حتی خودت هم دیدی وقتی برای عکاسی جلد مجله تان خواستید از علی عکاسی کنید حاضر نبود بیاید چون این حاشیه و دیده شدن برایش جذابیتی ندارد. همانطور که من خودم همیشه سعی کرده ام از حواشی دوری کنم، چون ما زندگی آرام را بیشتر دوست داریم.

البته تو اگر خودت هم نخواهی حاشیه ها دنبالت می آیند!
بله ولی خود ما هم تاثیرگذاریم که به این حاشیه ها دامن بزنیم یا طوری رفتارکنیم که کمتر حواشی دورمان باشد.

دلیلت چیست که می گویی برنامه هفت تلویزیون زیرکانه در حال به تعطیلی کشاندن سینماست؟
به این دلیل که برنامه هفت، برنامه ایست کاملا سفارشی و با اهداف از پیش تعیین شده که بزرگ ترینش به تعطیلی کشاندن سینماست! یکسری آدم ها در برنامه هفت سینما را با بازکردن صحبت ها و عقده های شخصی شان زشت کرده اند و من این برنامه را دوست ندارم. این نظر من است و خیلی از بزرگان هم به این حرف من اعتقاد دارند. تا به حال هم حرف بدی علیه من در این برنامه زده نشده و خدا را شکر همیشه هم به خوبی یاد شده و اگر نقدی بوده به خوبی بوده است. این حرفی که می زنم یک حرف شخصی نیست، بلکه یک حرف و نگرانی کلی است. آدم های سینما با رفتن و حمایت کردن از این برنامه دارند به بدنه اصلی سینما ضربه وارد می کنند! «هفت» برای تخریب سینمای ایران اهداف از پیش تعیین شده دارد.

باور کنید این حرف من شخصی نیست، همیشه هم برای حضور در این برنامه از من دعوت کرده اند اما هیچ وقت تنها به منافع شخصی خودم فکر نمی کنم. همیشه می گویم منافع همه ما و  همه سینما منافع اصلی من است، وگرنه من هم می توانم یک روز بروم بنشینم حرف بزنم و کمک کنم به ساختن برنامه ای که هدفش می دانم چقدر زشت است! آن تله های کوتاه سینمایی هم که می سازند در راستای همین تخریب است.

حیف زوج رضا گلزار و الناز شاکردوست نبود که اینقدر راحت نابودش کردند؟
در این سینما چیزهای مهم تر از این مسائل حیف شده است! آقای گلزار بالاخره یکی از مهره های سینما بودند، قصد نقد و بررسی ندارم اما یکسری آدم ها خوب یا بد چرخه سینما را به گردش انداختند که یکی شان همین آقای گلزار بود.

مثلا همین خانم عسل بدیعی که فوت کرد، مردم ایران چه کردند؟ قبل از این کسی می پرسید کجاست؟ نسرین مقانلو می گفت این آدم حالش بد بود برای اینکه ۹ ماه سرکار نرفته بود، در حالی که به کار کردن احتیاج داشت؛ زنی که فرزندش را نگه داری می کرد و ستون اصلی خانواده بر دوشش بود. کسی می پرسید کجاست؟ چه می کند؟ چرا باید بگذاریم هنرمندان عزیزمان تازه وقتی از دست رفتند یادشان کنیم یا به فکر قدردانی از آنها بیفتیم؟ چرا تا وقتی هستیم قدر همدیگر را ندانیم؟ چرا وقتی کسی هست که می تواند چرخه سینما را به حرکت بیندازد باید سرکوبش کنیم؟ این ها همه درد است که آدم ها خودشان هم شاید بدانند اما باز هم ادامه می دهند! امیدوارم روزی برسد که قدر هنرمندانی که هستند را بیشتر بدانیم. در مورد خانم بدیعی این صرفا مرگ طبیعی بود ولی آقای گلزار نبودش شاید از نظر جسمی باشد اما مرگ هنرپیشه است در سینما و من بابت نداشتنش در سینما تسلیت می گویم!

اگر یک روز این اتفاق برای خودت هم بیفتد و اجازه ندهند دیگر در سینما باشی چه رفتاری خواهی داشت؟
شاید فکر کنی حرفی که می زنم خودخواهی است اما اگر این اتفاق برای من هم بیفتد این من نیستم که سینما را از دست می دهم بلکه سینماست که من را از دست می دهد. من اینگونه فکر می کنم چون این سینما  چیزی نبود که فکر می کردم قرار است  به دست بیاورم. در این سینما هر چقدر هم بال های بزرگی داشته باشی و بخواهی بلند بپری آنقدر سقفش کوتاه است که جایی برای پرواز نیست.

چرا اینقدر با خبرنگارها بدی و مصاحبه نمی کنی؟
نه اینطور نیست اگر زمان زیادی است که مصاحبه نکردم برای این است که خب، حرفم را آن طور که هست به مردم منتقل نمی کنند! اگر مردم بخواهند از من حرفی را بخوانند نباید حرف های یک ذهن فیلتر شده و با اهداف خودش باشد. من می خواهم حرف من با همه خلوصش به مخاطبم به کسی که وقت می گذارد و ارزش قائل است و فیلم های من را دنبال می کند منتقل  شود. این حق من است و وقتی می بینم اینگونه نیست  این ارتباط را  قطع می کنم تا به مخاطبم احترام بگذارم.

با این حساب طرفدارانت که دوست دارند حرف هایت را بشنوند یا در برنامه ای تو را  ببینند چه کار باید بکنند؟
خب، من برای گفت و گو با آدم ها قبل از هر چیز تحقیق و تفحص می کنم، درباره خود تو هم همین اتفاق افتاد و دیدم دوستان آقای فراهانی راد را تایید می کنند، بنابراین این بار برای انجام این مصاحبه اعتماد کردم و امیدوارم اعتمادم درست از آب دربیاید (خنده)، وگرنه… آن موقع تصمیم می گیرم!

قصد نداری دیگر به نوشتن ادامه دهی؟
چرا، همیشه گفته ام یک دفترچه خاطرات دارم به نام «رازهای فاش نشده یک نابازیگر»، ولی فکر می کنم این هم مثل برنامه هفت خواهد شد! در نتیجه دوست ندارم پخش شود. سینما باید زیبا بماند؛ همانطور که از نظر من همیشه بوده و هست.

راست است که می گویند تو پر فروش ترین زن سینمای ایران هستی؟
چاکریم! (خنده)

تا آنجا که می دانم خیلی از بازیگرهای خانم این موضوع را که کدام بازیگر بیشتر می فروشد و دستمزد می گیرد را دنبال می کنند، تو هم این کار را انجام می دهی؟
نه، این کار بعضی مجله هاست که دست به جمع و تفریق دستمزد و فروش بازیگرها می زنند و ارقامی را در می آورند. چند سالی پشت سر هم این اتفاق افتاد که من پرفروش ترین زن سینما بودم.

یادم است در یک دوره اکران سینماها تو ۶ فیلم همزمان روی پرده داشتی. اما الان تو را سالی یا دو سالی یک بار در یک فیلم می بینیم. چه اتفاقی افتاده؟ پیشنهادهایت کم شده یا رقم دستمزدت آنقدر بالا رفته که در توان هر کسی نیست؟
پیشنهادها که خدا را شکر هیچ وقت کم نشده، از نظر مبلغ قرارداد هم همیشه چیزی که حقم بوده را گرفته ام و رقمم، رقم معقولی است، به لحاظ اینکه همه ما در فروش یک فیلم سهیم هستیم، در نتیجه همه چیز باید عادلانه تقسیم شود. شاید از نظر بعضی تهیه کننده ها رقم دستمزد من ناعادلانه باشد اما در حقیقت این نیست و باز با همه این او.صاف هیچ وقت روی پیشنهاد من تاثیر نگذاشته است، چون آن تهیه کننده محترم می داند که حتی برای نفع خودش هم که شده به صرفه تر است که پیشنهاد من را بپذیرد تا اینکه انتخابش را عوض کند!

ولی واقعا فیلم نامه های خوب تعدادشان کم است ، یعنی تعدادشان کم است. بعد هم اصولا من فیلم نامه ای کار نمی کنم که نقشم مثل نقش نگاه مهتاب زنها باشد! یک دختر زیبای آرایش کرده که «بله و چشم آقا» بگوید! من هرگز این نقش ها را بازی نمی کنم، چون دوست ندارم نقشم یک نقش توسری خور و ابزاری باشد. نمی خواهم ابزار ساخت فیلم باشم، دوست دارم خودم در فیلم تاثیرگذار باشم.

چه نقشی همیشه ایده آلت بوده که بازی اش کنی؟
دلم می خواهد بروم سراغ نقش های منفی؛ پیچیدگی های یک چنین شخصیت هایی به عنوان یک بازیگر برایم جذابیت دارد. نقش یک انسان روانی هم از ایده آل هایم در انتخاب های بعدیست.

کدام یک از کارهایی که تا حالا بازی کردی را دوست نداری یا دلت می خواهد مثلا سی دی اش را بشکانی؟
فیلم های آدم مثل بچه های آدم می مانند، بنابراین دلم نمی آید حتی فیلم هایی را هم که قلبا دوست شان ندارم را بشکنم، چون باید می بوده که من الان اینجا بایستم؛ مثل یکسری پله می ماند که تو را به قله می رسانند، شاید چند تا از این پله ها لق بوده باشد و پایت را گذاشته باشی روی سنگ شکسته سر هم خورده باشی اما باید می بوده که تو الان اینجا باشی. آدم از کارهای بدش درسهای بیشتری می گیرد، ولی در کل همه کارهایم را دوست دارم، چون یک تایمی از زندگی یک زمانی از عمرت را در آن فیلم می بینی. اصل این است که از فیلم های بد درس های خوب بگیریم و دیگر تکرارش نکنیم. من از درجا زدن بدم می آید؛ این به نظرم مهم تر از این است که بخواهم روی کاری غیظ داشته باشم.

بالاخره خستگی ات در رفت؟
من هیچ وقت خسته نیستم!

خودت در آن یادداشتی که در جشنواره فجر برای حاضر نشدنت در کنفرانس خبری رسوایی نوشته بودی اشاره کرده بودی آقای ده نمکی خسته ام! اصلا دلیل نوشتن آن یادداشت چه بود؟
آن نوشته را خیلی دوستش داشتم. نمی دانم… اصولا زیاد براساس دلیل کار نمی کنم. وقتی حسم بگوید، کاری را انجام می دهم و فکر هم می کنم کار درستی کرده باشم. من که در آن جمع نمی آمدم  اما دلم نمی خواست فکرکنند اگر نیامدم یعنی بی تفاوتم. می خواستم ثابت کنم اگر نیامدم دلیل بر بی تفاوتی نیست.

چرا نرفتی؟ حالت خوب نبود یا دعوا و بحثی پیش آمده بود؟
نه حالم که خوب بود اما می دانستم همه آدم هایی که در آن جمع حضور دارند یا بهتر بگویم اکثرشان نیامده اند صرفا یک فیلم ببینند و کاری را از لحاظ فیلمنامه، هنری و بازی بررسی کنند! شاید آنها بیشتر برای حواشی پیرامون آقای ده نمکی و حاشیه سازی آمده بودند و آن مجلس جایی نبود که جنبه هنری داشته باشد.

خانواده و اهالی فامیل چقدر خوشحال اند که به واسطه حضور تو در سینما نام خانوادگی شان امروز تبدیل به یک برند شده است؟
اتفاقا چند روز پیش داشتم به یکی از دوستانم می گفتم که یک روز آن اوایل وقتی اسمم را گفتم یکی از تهیه کننده های خوب سینما چند بار فامیلی ام را پرسید و گفت حتما اسم و فامیلت را عوض کن و یک اسم و فامیلی بگذار که راحت در دهان بچرخد! ولی من گفتم من همین هستم و اگر کسی بخواهد من را بشناسد باید با همین اسم و فامیلی که دارم بشناسد. گفت با توجه به اینکه چهره و صدایت استانداردهای سینما را دارد اسم و فامیلت راحت نیست و تاثیر منفی می گذارد چون کسی نمی تواند اسم و فامیلت را به راحتی به یاد بیاورد اما قبول نکردم.

از تلویزیون چه خبر؟
سلامتی!

در این سال ها خیلی از ستاره های سینما وارد تلویزیون هم شدند، احیانا تو چنین تصمیمی نداری؟
در سینما مخاطب را خودت انتخاب می کنی و مخاطب هم همین طور اما در تلویزیون تو مخاطبت را انتخاب نمی کنی و مخاطب هم. بنابراین باید سلیقه و خواسته ۷۰ میلیون نفر آدم را برآورده کنی. اگر روزی نقش ماندگاری بهم پیشنهاد شود که ارزشش را داشته باشد و بدانم شرمنده مردم نمی شوم قطعا بازی اش خواهم کرد.

قبل از اینکه فیلمنامه رسوایی به دستت برسد و بخواهی در این فیلم بازی کنی، تصوراتت درباره زندگی یک دختر پایین شهری چه بود؟ فکر می کردی زندگی آنها چه شکلی است؟
البته من قبل از این هم در «بی وفا» تجربه چنین نقشی را داشتم ولی این موضوع همیشه برایم جذاب بوده و نگاه ویژه ای به این دختر ها دارم. همیشه به این قشر احترام گذاشته ام چراکه درد و غمی که یک دختر جنوب شهری (جنوب شهری که می گویم به واسطه کم بضاعتی ای است که در آن منطقه ساکن شده اند) برایم تامل برانگیز بوده. دخترها خیلی بیشتر از پسرها رویاپردازی می کنند، خیال بافی می کنند، در رویاهای خودشان به خیلی از ظرافت های زندگی توجه می کنند که شاید دغدغه پسرها نباشد.

دخترها برای رسیدن به آرزوها و رویاهایشان هر تلاشی می کنند شاید به همین دلیل است که بعضی هایشان به قول امروزی ها «خراب» می شوند. همه مان وقتی در جامعه یک زن فاحشه می بینیم می گوییم «وای فاحشه است» اما هیچ وقت نمی گوییم چرا چی شد که این اتفاق افتاد؟ همه ما وقتی به این دنیا می آییم پاک هستیم، چه می شود که بعضی ها خراب و فاسد می شوند؟ زن به نوبه خودش و مرد هم به نوبه خودش.

باید ریشه یابی کنیم. دیدن این چیزها برای مسئولین جذاب نیست هیچ وقت به این مسائل پرداخته نشده و ریشه یابی درستی نشده، یعنی نخواسته اند که ریشه های این معضل را مطرح کنند. فیلم رسوایی دقیقا همین موضوع را به چالش کشیده است این وظیفه سینماست که بیاید و این را به شکل خودش زیبا نشان دهد تا در عین اینکه مخاطب کار را دوست داشته باشد به فکر فرو رود. خوشحالم بابت حضورم در این نقش چراکه شاید توانسته باشم دِینی را به یک قشر از جامعه ادا کرده باشم.

خیلی از خانم ها خودشان را می کُشند تا زیبا شوند و بعد بروند جلوی دوربین اما تو خیلی وقت ها در فیلم هایت خودت را می کُشی زشت شوی! دلیل خاصی داری برای این تصمیم هایت داری؟
من بازیگرم، قضیه قیافه نیست. در فیلم «مجردها» پیشنهاد خودم بود عینک ته استکانی بزنم و دندان مصنوعی بگذارم و… یا در «چراغ قرمز» هیچ کس حاضر نشد آن نقش را کار کند و من آمدم و آن تغییر و تحولات را دادم چون می خواستم ثابت کنم که من به خاطر چهره ام نیامده ام و می خواهم بازیگر باشم. واقعیت هم همین است.

چهره یک بازیگر بعد از یک مدت عادی می شود و از آن به بعد چیزهای دیگری است که بیننده را نگه می دارد. بخش عمده اش به کاریزمای آدم برمی گردد. ماندگاری در سینما چیزهای دیگری غیر از ظاهر می خواهد، وگرنه در این سال ها خیلی ها آمدند و بعد از یکی دوبار بازی بدون اینکه اتفاق خاصی برایشان بیفتد خداحافظی کردند! من با بازی در این کارها می خواستم هم به دیگران و هم در درجه اول به خودم ثابت کنم که اگر این ادعا را داری بازیگری پس بیا و برادری ات را ثابت کن.

گفتی ورزش می کنی؟!
زمانی که سر فیلم برداری نباشم دوست دارم ورزش کنم چون فکر می کنم بدن و بیان ابزار اصلی یک بازیگر هستند چون وظیفه منِ بازیگر است که در جواب محبت و حمایت های مردم روز به روز بهتر شوم.

وقتی داشتیم برای جلد عکاسی می کردیم، به نظرم رسید رابطه تو و علی برادرت خیلی گرم و صمیمی است. واقعا در خانه هم همین شکلی هستید یا بیرون که می روید با هم خوب می شوید؟ فکر نمی کنی داشتن خواهری مثل الناز شاکردوست با همه حرف و حدیث ها و شایعاتی که برای یک ستاره می سازند کمی دردسرساز باشد و آیا تا حالا باعث کدورتی بین تان شده؟
اگر آدم ها همینطوری که هستند همدیگر را بپذیرند چیزی به نام مشکل به وجود نخواهد آمد. در همه روابط؛ زن و شوهری، خواهر و برادری یا دوستی، باید همدیگر را همان طور که هستیم بپذیریم و دوست داشته باشیم. خوشبختانه من و علی هم رابطه خیلی خوبی با هم داریم. علی هم از آن ابتدا نسبت به ورود من به سینما نارضایتی خاصی نداشت و همیشه حمایتم کرده است. خدا را شکر هم تا حالا کارم برای خانواده ام اذیت و آزاری نداشته، خودم هم همیشه مراقب بودم و سعی کردم از حواشی دور باشم.

فکر می کنی دلیل اصلی حرف و حدیث و شایعه درآوردن آدم ها برای ستاره ها چیست؟
همیشه به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید چون اینها همان هایی هستند که از صمیم قلب ایمان دارند که شما بهتر از آنهایید.

در دنیای مجازی هم فعالیتی داری؟
بله، اخیرا با برنامه instagram  آشنا شدم و تا حدودی در آن فعالیت می کنم.

یعنی اگر آنهایی که دوستت دارند می توانند با تو ارتباط برقرار کنند؟ آن وقت به چه آدرسی باید مراجعه کنند؟
بله، آدرس من elnazshakerdoost است.

 

 

رتبه بندی لباس بازیگران هالیوودی در جشنواره Emmy 2013

گلچینی از رتبه بندی بهترین و بدترین لباس هنرمندان هالیوودی در جشنواره Emmy 2013

جشنواره Emmy هر ساله در روز ۱۵ سپتامیر برگزار می شود. این جشنواره مهم ترین جایزه مربوط به تلویزیون در سنمای آمریکاست و تمام هنرمندان هالیوودی در این جشنواره با پوشش های مختلفی ظاهر می شوند.

Sofia Vergara

رتبه : A

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Michelle Dockery

رتبه : B+

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Katrina Bowden

رتبه : A

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Zooey Deschanel

رتبه : C

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Kelly Osbourne

رتبه : B

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Jessica Lange

رتبه : C+

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Heidi Klum

رتبه : B

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Elisabeth Moss

رتبه : A

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Connie Britton

رتبه : B+

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

Julianna Margulies

رتبه : C-

رتبه بندی لباس های هنرمندان هالیوودی در جشنواره EMMY 2013

www.wikinaz.ir

لباس های هالیوودی ها در جشنواره Emmy, تصاویر لباس های هنرمندان هالیوودی, تصاویر هنرمندان هالیوودی در جشنواره Emmy, رتبه بندی لباس هنرمندان هالیوودی, بدترین لباس هنرمندان هالیوودی بهترین لباس هنرمندان هالیوودی,
رتبه بندی لباس بازیگران هالیوودی در جشنواره Emmy 2013

گلچینی از رتبه بندی بهترین و بدترین لباس هنرمندان هالیوودی در جشنواره Emmy 2013